تبليغاتX
یادداشت های یک خام دست خامه به دست...


یادداشت های یک خام دست خامه به دست...

دانشگاه شهید باهنر به داشتن رشته ای چون حقوق می بالد.

           گلشیفته فراهانی در جشنواره آزولو ایتالیا ...

         

نوشته شده در سه شنبه نوزدهم آبان 1388ساعت 8:53 توسط محمد رضا رضاییان| |

نوشته شده در سه شنبه نوزدهم آبان 1388ساعت 8:37 توسط محمد رضا رضاییان| |

با نیم نگاهی به گذشته به فکر اینده باشیم...

نوشته شده در سه شنبه نوزدهم آبان 1388ساعت 8:37 توسط محمد رضا رضاییان| |

سرانجام انتظارها بسر رسید و حضور ریاست محترم جمهور در مراسم روز دانشجو مورد تائید رئیس دفتر هماهنگی های سفرهای ایشان قرار گرفت. دکتر علی کردان که پس از ایستیضاح به سمت مشاور عالی رئیس جمهور و رئیس دفتر هماهنگی سفرهای ایشان منصوب شده است در نامه ای حضور ایشان در مراسم روز دانشجو را تائید نمودند. متن نامه بدین شرح است:

 

حظور مهترم رئیس جمهور

 

حسب دستور هضرت عالی و تبق حماهنگی های به عمل آمده با ریاسط مهترم دانشگاه عکس فورت لندن، مراسم روز دانشجوی امسال در تاریخ 16 آذر 1387 متابق با شش دصامبر 2008 پس از اغامه نماز ضهر و عسر در مرکز اسلامی عکس فورت، در آن دانشگاه برگزار می گردد. مراطب جهت اتلاع از اقدام به حظور ارسال می شود.                                                                                        

                                       دکتر علی کردان

                       رئیس دفتر هماهنگی سفرهای رئیس جمهور

 

همچنین تصویر این نامه که ساعاتی پیش در اختیار رسانه ها قرار گرفت به شرح زیر است (جهت مشاهده تصویر واضحتر به اینجا رفته و روی تصویر کلیک کنید.):

             

نوشته شده در سه شنبه نوزدهم آبان 1388ساعت 8:30 توسط محمد رضا رضاییان| |

گزارشی از محدودیت های جدید در خصوص پوشش و آرایش دانشجویان

 دانشجويان دانشگاه هنر پشت در های بسته ماندند !!!{تهران}

گزارشی از محدودیت های جدید در خصوص پوشش و آرایش دانشجویان  www.salijoon.org

 

هم زمان با شروع ترم جدید در دانشگاه ها، مدیریت دانشگاه هنر محدودیت های تازه ای در خصوص پوشش دانشجویان و نحوه حضور آن ها در این دانشگاه اعمال نموده است.

دانشجویان دانشگاه هنر که روز شنبه جهت حضور در کلاس های درس قصد ورود به دانشگاه را داشتند با درب های بسته دانشگاه مواجه شدند. مامورین انتظامات دانشگاه هنر به دستور مدیریت این دانشگاه تنها به دانشجویانی اجازه ورود می دادند که پوششان مطابق دستورالعملی بود که پشت درب و در قالب اطلاعیه ای درج شده بود.

یکی از مواردی که در خصوص پوشش دانشجویان در این اطلاعیه آمده الزام دانشجویان دختر به پوشیدن مقنعه و مانتوی بلند و عدم استفاده از روسری بود. در یکی دیگر از بندهای این اطلاعیه از دانشجویان خواسته در ارتباط و معاشرت با دیگران حدود شرعی را رعایت نمایند. همچنین در این اطلاعیه از دانشجویان پسر خواسته شده از لباس هایی متناسب با شان دانشگاه استفاده نمایند.(

نوشته شده در سه شنبه نوزدهم آبان 1388ساعت 8:25 توسط محمد رضا رضاییان| |

 
رئيس پليس مبارزه با مواد مخدر در گفت‌وگو با ايلنا خبر داد:
دستگيري 20 نفر از حجاج و كشف 600 گرم ترياك از آنها


برخورد تند پليس عربستان با افرادي كه مواد مخدر داشته باشند را به حجاج و روساي كاروان‌ها اعلام كرده‌ايم و در سال گذشته نيز 160 نفر از افرادي كه مواد مخدر داشتند در عربستان دستگير شدند/ امسال كمتر از پارسال دستگير شده‌اند.

                                            
ايلنا: رئيس پليس مبارزه با مواد مخدر گفت: از آغاز زمان حج 20 نفر از حجاج كه قصد انتقال مواد مخدر به عربستان را داشتند، دستگير شدند و 600 گرم ترياك از آنها كشف شد.
سردار حسين‌آبادي در گفت‌وگو با خبرنگار اجتماعي ايلنا، گفت: پليس در چند ماه گذشته در تمامي كاروان‌ها حضور پيدا كرده و عوامل حمل مواد مخدر به عربستان را براي كاروان‌ها و زائران اعلام كرده است.
وي با اشاره به برگزاري جلساتي با روساي كاروان‌ها گفت: برخورد تند پليس عربستان با افرادي كه مواد مخدر داشته باشند را به حجاج و روساي كاروان‌ها اعلام كرده‌ايم و در سال گذشته نيز 160 نفر از افرادي كه مواد مخدر داشتند در عربستان دستگير شدند و هم‌اكنون در زندان‌هاي اين كشور بازداشت هستند.
حسين‌آبادي تصريح كرد:‌جلسه هماهنگي ستاد مبارزه با مواد مخدر، دادستاني، پليس فرودگاه‌ها، پليس مبارزه با مواد مخدر و سازمان حج و زيارت قبل از آغاز زمان حج برگزار شد و ابلاغيه دادستان كشور به محاكم مستقر در فرودگاه‌ها داده شد تا از خروج زائراني كه مواد مخدر دارند، به جد جلوگيري شود.
به گفته رئيس پليس مبارزه با مواد مخدر اين اقدامات باعث كاهش خروج مواد مخدر از اين طريق شد و از زمان آغاز حج تاكنون 20 نفر از كساني كه قصد حمل مواد مخدر به عربستان را داشتند، در فرودگاه‌هاي كشور دستگير شدند و حدود 600 گرم ترياك نيز از اين حجاج كشف شد.
حسين‌آبادي تصريح كرد: دستگيري‌هاي امسال نسبت به دستگيري‌هاي سال گذشته بسيار اندك بوده است.
او در رابطه با امحاي 600 تن مواد مخدر در كشور كه قرار بود اواخر ماه رمضان صورت گيرد،‌گفت: هنوز دستور لازم در اين رابطه صادر نشده و در حال پيگيري هستيم.
نوشته شده در سه شنبه نوزدهم آبان 1388ساعت 8:16 توسط محمد رضا رضاییان| |

 دانشجويان دختر در دانشگاه تهران!
دانشجویان دختر بايد طبق تصوير زير پوشش خود را رعايت کنند.
                  
نوشته شده در سه شنبه نوزدهم آبان 1388ساعت 8:14 توسط محمد رضا رضاییان| |

نوشته شده در دوشنبه هجدهم آبان 1388ساعت 9:10 توسط محمد رضا رضاییان| |

ببین به هر سازی بگی میرقصه!!۱

مردد ایده آل - great man

نوشته شده در دوشنبه هجدهم آبان 1388ساعت 9:9 توسط محمد رضا رضاییان| |

عکس لاله و لادن بیژنی به هم چسبیده...

                     9tk28o5692b0hs36a7x4.jpg


نوشته شده در یکشنبه هفدهم آبان 1388ساعت 10:8 توسط محمد رضا رضاییان| |

خبری از چهار سال پیش!
 
keyhan-7-4-84
***
نوشته شده در یکشنبه هفدهم آبان 1388ساعت 10:4 توسط محمد رضا رضاییان| |

پانزده درصد دختران زیبای کانادایی، ایرانی‌اند



به همراه معرفي شش کاندیدای ایرانی دختر شایسته کانادا 2009

آن کدام رویداد است که سالیانه نزدیک به 10 میلیون نفر از سراسر دنیا پای تلویزیون‌هایشان به تماشای آن می‌نشینند و خبرش تمام دنیا را پر می‌کند؟ نه منظورمان مراسم اختتامیه المپیک یا فینال جام جهانی فوتبال نیست که مراسم انتخاب "دوشیزه‌ی عالم" یا همان دختر شایسته‌ی سال است.
حدود نیم قرن پیش در کارخانه‌ی سرگرمی و رویاها، ایالات متحده‌ی آمریکا، بود که این رسم شروع شد که هر سال دخترانی از سراسر ایالت‌ها و سپس کل کشور و سپس کل دنیا انتخاب شوند و عنوان "دختران سال" بگیرند. جالب این‌جاست که با گذشت بیش از نیم قرن و جنجال‌های بسیاری که حول این مراسم بوده این مراسم هنوز پابرجا مانده است. طبیعی است که انتخاب دختران بر اساس زیبایی به مذاق بسیاری از فعالان حقوق زن خوش نیاید اما پس از کوران انقلاب جنسی و به قول بعضی‌ها دوران پست-فمینیسم، این مراسم هنوز پابرجا و محبوب مانده است گرچه دو انشعاب مهم هم داده است و در نتیجه در حال حاضر سه مراسم بین‌المللی بزرگ برای انتخاب دختر شایسته وجود دارد.
این سه را با تلاش برای ترجمه‌ی فارسی می‌توان اینچنین نامید: دختر جهان (Miss World)، دختر عالم (Miss Universe) و دختر زمین (Miss Earth). "دختر عالم" در سال 1951 به این مناسبت تشکیل شد که که یکی از شرکت‌کنندگان در "دختر جهان" حاضر به پوشیدن مایوی شنا نبود و از رقابت‌ها کنار گذاشته شد و این‌جا بود که مراسمی جدید تاسیس شد تا پوشیدن مایو و بیکینی برای شرکت‌کنندگان در آن اجباری نباشد. "دختر زمین" نیز از اختراعات اوایل قرن بیست و یکم و افزایش نگرانی‌های محیط‌زیستی است. برنده‌ی آن در واقع سفیر محیط‌زیستی است که در سراسر دنیا سفر می‌کند و محافظت از محیط زیست را تبلیغ می‌کند. (نمونه‌ی چهارمی به نام "دختر بین‌المللی" (Miss International) نیز هست که بیش از چهل سال سابقه دارد و در سی سال گذشته هر سال در ژاپن برگزار شده است اما به علت بُعد و محبوبیت و شهرت کمتر نمی‌توان آن را همپای سه رقابت بزرگ‌تر دانست).
در جهان قرن بیست و یکم تاکید هر سه‌ی این مراسم‌های بزرگ بر این است که بر خلاف آن‌چه به آن معروف هستند تنها به دنبال زیبایی نیستند و دختر شایسته‌ی سال باید باهوش، باسواد و موقر نیز باشد. دخترهای شایسته تقریبا همیشه تحصیلات دانشگاهی دارند و در ورزش و امور خیریه نیز فعال هستند. در ضمن دخترها پس از انتخاب سفیری بین‌المللی می‌شوند که موضوعاتی مثل کنترل بیماری‌ها، صلح و اطلاع عمومی از بیماری ایدز را تبلیغ و تشویق می‌کنند. بعضی‌ها حتی قدم به فعالیت‌های سیاسی گذاشته‌اند (و البته بعضی‌ها هم سر از آگهی‌های تلویزیونی در می‌آورند!).


»دختران شایسته‌ی ایرانی
عنوان "دختر شایسته" ترجمه‌ای نیست که مترجمان خوش‌ذوق برای این مراسم‌های "خارجی" انتخاب کرده‌اند! در ایران نیز از سال 1344 (1965) انتخاب "دختر شایسته" باب شد و به سرعت بسیار محبوب گشت. آغاز این مسابقه در ایران از ابتکارات مجله‌ی "زن روز" وابسته به موسسه مطبوعاتی-انتشاراتی کیهان بود. یکی از نمونه‌های جالب وقتی بود که در سال 1974، گوگوش به انتخاب مردم به این عنوان گزیده شد. البته این مورد استثنا بود و در سال‌های دیگر دختر شایسته از میان مردمی که از سراسر ایران داوطلبِ شرکت بودند، انتخاب می‌شد.
میترا منصوری، کارگردان ایرانی مقیم هالیفکسِ کانادا، در دهه‌ی 70 میلادی در کرمان زندگی می‌کرده است و با این‌که آن دوره مربوط به سال‌های نوجوانی اوست آن را به خوبی به خاطر می‌آورد. او می‌گوید: "از همه‌ی ایران درخواست می‌دادند و اول 50، 60 نفر انتخاب می‌شدند و عکس‌شان در مجله‌ی زن روز چاپ می‌شد و هفته‌ی بعد از بین آن‌ها 20 نفر و بعد 16 نفر و بعد 12 نفر و همین‌طور تا انتخاب نفر اول. آخرین فینالیست‌ها را در ضمن به اردوی رامسر نیز می‌بردند. علاوه بر دختر شایسته، دختر هوش و دانایی نیز انتخاب می‌شد. دختر شایسته از طرف ایران به مسابقات جهانی می‌رفت".
مراسم دختر شایسته‌ی ایران تا آخرین سال قبل از انقلاب نیز ادامه داشت. ترانه کی‌سر آخرین دختر شایسته‌ی ایرانی بود که در روز 9 مرداد 1357 (چند ماه قبل از انقلاب) در مراسمی در هتل هیلتون تهران این عنوان را از آن خود کرد.
اما یکی از نکات جالب و در ضمن عجیب اینست که علیرغم حرفی که من از خانم منصوری و هزاران نفر دیگر شنیدم هر چه به تاریخ مسابقات دختر شایسته‌ی جهان انتخاب می‌کردم نامی از ایران و ایرانیان نمی‌دیدم. علت این امر اشتباه حافظه‌ی این دوستان نبوده است. نگاه به آرشیو قدیمی روزنامه‌ی کیهان و مجله‌ی زن نشان می‌دهد که آن‌ها هم در آن موقع همین را گزارش کرده بودند. تیتر روی جلد زن روز مورخ 20 مرداد 1354 دختر شایسته‌ی آن سال را روی جلد دارد و نوشته است: "شهره نیک‌پور، برنده مسابقات دختر شایسته ایران در حال سفر به مسابقات ملکه زیبایی جهان".
کمی تحقیقات نشان داد که این هم از آن سوتفاهم‌های مفرح است. در واقع خانم شهره نیک‌پور (و چندین نفر از سایر دختران شایسته که "مقام‌های بین‌المللی" کسب کردند) به قدری کم سن و سال بودند که در بعضی رقابت‌های بین‌المللی برای "دختر نوجوان شایسته‌ی سال" (Miss Teen International) شرکت کردند و فاتح آن شدند. اهمیت و شهرت این رقابت‌ها بسیار پایین‌تر از رقابت‌های اصلی جهانی بود و ارتباطی با آن‌ها نداشت. در ضمن این رقابت‌ها به شکل منظم نبود و دختران شایسته‌ی ایرانی هر سال به یکی از آن‌ها فرستاده می‌شدند و معمولا هم مقام می‌آوردند.



»بعد از انقلاب...
با وقوع انقلاب و روی کار آمدن متعاقب جمهوری اسلامی قاعدتا بساط مراسم دختر شایسته جمع شد. از خانم منصوری نظرش را در این باره می‌پرسم. او می‌گوید: "خوب وقتی کودک بودم این مراسم برای خیلی جذاب بود ولی الان فکر می‌کنم شیوه‌ی امتیاز دادن بسیار بر اساس ویژگی‌های جنسیتی (سکشوآلیته) است و تفکیک آدم‌ها به این شکل خوب نیست". آیا این به این معنی است که ایشان دوست ندارد این رقابت‌ها دوباره در ایران برگزار شود؟ خانم منصوری می‌گوید: "خوب اگر در همه‌ی دنیا هست، در ایران هم باشد بد نیست. اما کل سیستم جهان باید عوض شود تا این ایراد هم از بین برود".
اما بهرحال حضور ایرانی‌ها در مراسم دختر شایسته‌ پس از انقلاب به عنوان مهاجرین در کشورهای غربی ادامه یافت و در واقع تازه در این هنگام و تحت پوشش کشورهای جدیدشان بود که آن‌ها موفق شدند به مقام‌های جهانی در این راه دست پیدا کنند. این روند بخصوص در یکی دو دهه‌ی گذشته بالا گرفت و دختران ایرانی در اروپای غربی و آمریکای شمالی به مقام‌های کشوری و جهانی دست پیدا کردند.
عجیب نیست که کانادا و تورنتو، مرکز زنده‌ترین جامعه‌ی ایرانی خارج از کشور، نقش مهمی در این داستان داشتند و بالاترین مقام در این میان در سال 2003 به نازنین افشین‌جم رسید که در مراسم "دختر جهان" (Miss World) شرکت کرد و نه تنها در کانادا اول شد که در جهان نیز تا فینال پیش رفت و به مقام دوم رسید. نازنین پس از آن به فعالی سیاسی و اجتماعی بدل شد و از جمله علیه اعدام دختری در ایران که هم‌اسم خودش بود (نازنین فاتحی) کارزاری بین‌المللی به راه انداخت. او در تماس با مینا احدی، فعال مشهور ضداعدام در آلمان، حتی موفق شد از کانادا با نازنین فاتحی نیز ارتباط برقرار کند.
پس از نازنین تنها دو سال بعد، در سال 2005، دوباره فردی ایرانی (رامونا امیری) نماینده‌ی کانادا در مسابقات "دختر جهان"‌ شد. همین پارسال نیز سامانتا تاجیک از ریچموند هیل بود که در مسابقات "دختر عالم" (Miss Universe) در کانادا اول شد. جالب‌تر آن‌که سال پیش سحر بی‌نیاز و صحرا خوش‌نوازی از ونکوور نیز در فهرست 20 نفر اول بودند و پائولین رنجبر، دیگر دختر ایرانی از کبک، در رشته‌ی دیگری اول شد. با این حساب از بین 20 نفر اول این مسابقات در سال قبل 3 نفر ایرانی بودند، یعنی رقم باورنکردنی 15 درصد! پس می‌توان گفت 15 درصد دختران زیبای کانادایی، ایرانی‌الاصل هستند! (در حالی که ایرانیان حدود 0.5 درصد جامعه‌ی کانادا را تشکیل می‌دهند).


»مسابقات امسال: باز هم پنج ایرانی
حدود دو هفته‌ی دیگر، ساعت 8 شب، مراسم انتخاب دختر شایسته‌ سال کانادا برای شرکت در مسابقات جهانی "دختر عالم" (Miss Universe) انتخاب می‌شود. این بار نیز از بین 60 نفر فینالیست، 5 نفر ایرانی هستند که از این میان 3 نفر در ایران به دنیا آمده‌اند و 2 نفر متولد کانادا هستند. در ضمن 2 نفر تورنتویی هستند و 3 نفر دیگر از کالگری و ونکوور و وودریل (حومه‌ی مونترال) می‌آیند.
باید ببینیم از بین آن‌ها چند نفر می‌تواند به فهرست 20 نفر اول راه پیدا کند و آیا امکان دارد برای دومین سال پیاپی دختر شایسته‌ی سال در کانادا،‌ ایرانی‌الاصل باشد؟
مراسم دختر شایسته به حق بحث‌های زیادی را پیش می‌آورد. آیا انتخاب آدم‌ها بر اساس ویژگی‌های زیبایی ظاهری، که به قول خانم منصوری اساسا به "سکشوآلیته" مربوط می‌شود، و دادن جوایز بین‌المللی به این سبک کاری شایسته است؟ البته چنانکه گفته شد این مسابقات سعی می‌کنند تاکید کنند که معیار آن‌ها فقط زیبایی نیست اما همه می‌دانند که برندگان این مراسم به عنوان مدل و ملکه‌ی زیبایی (Beauty Pageant) مشهور می‌شوند و فعالیت‌های آن‌ها برای "صلح" و مسائل اجتماعی اغلب جدی نیست و اگر هم جدی می‌شود با گذر از مراسم‌های معمول است (مورد نازنین افشین جم و همچنین دختران شایسته‌ی سال 2002 که به حکم سنگسار آمنه لاوال، زنی از نیجریه، اعتراض کردند به یاد ماندنی است).
بهرحال بحثی "اخلاقی" در مورد این مراسم فرصتی بیشتر می‌طلبد. به عقیده‌ی نگارنده، نگاهی واقع‌گرا و رادیکال حتی اگر بخواهد بنیادهای اخلاقیات جنسی که وجود چنین مراسمی را ممکن می‌سازد، نقد کند آن را به عنوان بخشی از فرهنگ سرگرمی موجود می‌پذیرد.

 

تارا مبین از تورنتو
Tara Mobayen

تارا متولد شیراز است و دبیرستان خود را نیز در این شهر به پایان رسیده است و پس از آن به تورنتو مهاجرت کرده است. او از 17 سالگی کار مدلی را شروع کرده است ودر حال حاضر در دانشگاه تورنتو درسِ زیست‌شناسی انسانی و فیزیک نجومی می‌خواند. او سابقه کسب مقام در شنا و ریاضیات و نقاشی نیز دارد. از سایر علاق او شعر و رقص و پختن کیک است.
بهترین جایی که تابحال رفته است: دوبی. "مفهوم بالا آوردن سطح اقیانوس برای ایجاد جای زندگی از نظر استراتژیک، اقتصادی و طبیعی معقول است. دوبی بندری بدون مالیات و بهشت خرید برای همه چیز از لباس و لوازم آرایش تا ماشین و لوازم برقی است".
سن: 21 سال
قد: 170 سانتیمتر

 

طناز آل سفر از ونکوور
Tannaz Alesafar

طناز متولد تهران است. او دوره‌ی متوسطه‌ی خود را در دبیرستان معراج به پایان رساند و سپس به کانادا مسافرت کرد. در حال حاضر در رشته‌ی ارتباطات و رسانه‌های عمومی در دانشگاه سیمون فریزر درس می‌خواند. در آینده نیز می‌خواهد فوق لیسانس خود را در ارتباطات بگیرد و در صنعت رسانه‌ و سرگرمی مشغول باشد. او علاقه‌ی بسیاری به ورزش‌هایی همچون فوتبال و بسکتبال دارد. از سایر علاق او شعر، آشپزی، ورزش و رقاصی است. طناز سابقه‌ی حرفه‌ای رقص شکم نیز دارد.
بهترین جایی که تابحال رفته است: مونترال. "ساختار شهر و سبک ساختمان‌ها را دوست دارم".
سن:‌ 24 سال
قد: 178 سانتیمتر

 

سارا ساعی از وودریل (حومه‌ی مونترال)
Sarah Saei

سارا متولد کانادا است و ریشه‌های ایرانی و بلژیکی دارد و خود می‌گوید همین باعق شده به سنت‌های فرهنگی و زبان‌های مختلف علاقمند باشد. یکی از اهداف او در زندگی برابری برای زنان و اقلیت‌ها است. با 19 سال سن او هنوز دبیرستانی است و قرار است سال دیگر به دانشگاه برود.
بهترین جایی که تابحال رفته است: خرابه‌های خط ساحلی مایا در مکزیک
سن: 19 سال
قد: 170 سانتیمتر

 

یاسمین معاونیان
Yasmin Moavenian

یاسمین متولد و بزرگ‌شده‌ی یکی از ایرانی‌نشین‌ترین شهرهای کانادا یعنی نورت یورکِ انتاریو است (که چند سال پیش درون تورنتو ادغام شد تا یاسمین هم تورنتویی به حساب بیاید). او از 3 سالگی به مدرسه‌ی فرانسوی تورنتو رفته است و تا دبیرستان در همانجا بوده و به همین علت انگلیسی و فرانسوی را خوب صحبت می‌کند و اسپانیایی نیز می‌داند. او لیسانس خود را در علوم سیاسی و مذهب از دانشگاه تورنتو دریافت کرده است. او اکنون به دانشکده‌ی حقوق وارد شده است و امیدوار است تا سال 2011 وکالت را آغاز کند. از علایق او ورزشِ اسنوبرد، امور خیریه و هنر است.
سن: 24 سال
قد: 170 سانتیمتر

 

ندا درخشان
Neda Derakhshan

ندا متولد ایران است و در 13 سالگی به همراه والدین و 3 برادر کوچکترش به کانادا آمده. خانواده‌ی آن‌ها پس از حدود یک سال زندگی در تورنتو به دلیل شغل پدر به کالگری مهاجرت کرد. ندا در کالگری به دبیرستان رفت و در همان‌جا به کالج رفت و پس از دریافت فوق دیپلم مدیریت بیزینس، در حل حاضر در نهادی مالی کار می‌کند. ندا دوست دارند در آینده‌ی نزدیک سالنی زیبایی افتتاح کند. او علاقمند به رقص، انواع موسیقی، شنا، اسب‌سواری، وقت‌گذرانی با خانواده و دوستان و بخصوص مسافرت است.
بهترین جایی که تابحال رفته است: کوبا چون دارای بیشترین زیبایی طبیعی است و علاوه بر آن فرهنگ، صداقت، دلخوشی مردم،‌ رقص، غذا، زبان و فضای کلی بینظیرند.
سن: 25 سال
قد: 173 سانتیمتر

 

آیلار مکی
aylar macky

آیلار متولد تهران و در 9 سالگی به همراه پدر و مادر به كانادا و شهر انتاریو مهاجرت کرد.
خانواده آیلار پس از مدتی به کلگری كوچ كرده و آیلار تحصیلات خودش رو در این شهر ادامه داد.
به زبانهای انگلیسی، فارسی و تركی تسلط كامل دارد و در حال یادگیری زبانهای فرانسوی و ایتالیایی هست. آیلار دانشجوی رشته تجارت بین االمللی با گرایش جامعه شناسی هست و در موسیقی و ورزش هم استعدادهای خودش رو نشان داده و در نوجوانی سه سال متوالی برنده بهترین ورزشكار زن شده است. به ورزش های فوتبال ، والیبال و بسكتبال علاقه دارد و چندین مدال در رشته شنا به دست آورده است. آیلار به موسیقی علاقه زیادی دارد و برای 14 سال هست كه پیانو می نوازد.

سن: 20 سال

نوشته شده در یکشنبه هفدهم آبان 1388ساعت 10:2 توسط محمد رضا رضاییان| |

مادر بزرگ اوباما تلاشها برای تغییر دینش


از اسلام به مسیحی را ناکام گذارد!

یک کلیسای پروتستان واقع در کنیا برای تغییر دین مادربزرگ "باراک اوباما" رییس‌جمهور آمریکا که مسلمان است ناکام ماند.
یکی از نمایندگان جامعه مسلمانان کنیا اعلام کرد: یکی از کلیساهای پروتستان در تلاش بوده است تا "ساره" مادربزرگ کنیایی و مسلمان "اوباما" را برخلاف میل باطنی او مسیحی کند.
شماری از نزدیکان مادربزرگ اوباما نیز در گفتگو با خبرگزاری فرانسه اعلام کرده‌اند یکی از کلیساهای پروتستان در منطقه "کیسیمو" واقع در غرب کنیا "ساره اوباما" را برای شرکت در مراسمی مذهبی حود در روز شنبه که قرار بود وی در این مراسم تغییر دین دهد دعوت کرده بودند که "ساره اوباما" که در روستای دورافتاده کوگلو به "ماما ساره" معروف است با ابراز تعجب از این دعوت آن را رد کرده است.
"شیخ محمد خلیفه" از اعضای شورای روحانیون و وعاظ کنیا در این باره اعلام کرد: من از این تلاش دین مسیحیت که قصد دارد افراد را به زور و اجبار مسیحی کند متاسفم .
وی ضمن تحریک‌آمیز دانستن اقدام این کلیسیا اعلام کرد که چرا این تلاش فقط درقبال مادر بزرگ اوباما صورت گرفته و چرا این تلاش قبل از انتخاب اوباما انجام نشد و آیا انها این زن را پیش از انتخاب شدن نوه اش در آمریکا نمی‌شناختند؟
"سعید اوباما" برادر ناتنی "باراک اوباما" نیز اعلام کرد: کشیشان این کلیسا با مراجعه به "ساره اوباما" به او اعلام کرده بودند که وی می‌تواند مسیحی شود.
وی در ادامه و در گفتگو با خبرگزاری فرانسه تاکید کرده است: "ماما ساره‌" مسلمان متولد شده است و قصد دارد مسلمان بمیرد. مساله تغییر دین او نیز اصلا مطرح نیست.
"ساره اوباما" سال 2006 پس از دیدار "باراک اوباما" از کنیا و به ویژه حضور او در روستای دورافتاده "کوگلو" به شهرت رسید. این روستا پس از پیروزی اوباما در انتخابات ریاست‌جمهوری آمریکا در نوامبر سال 20087 به یکی از جاذبه‌های گردشگری تبدیل شد.
دولت کنیا ماه گذشته "کوگلو" را به عنوان یکی از مناطق میراث ملی ثبت کرده است."ساره اوباما" سومین همسر پدربزرگ "باراک اوباما" است او و باراک اوباما هیچ ارتباط خونی با هم ندارند اما "باراک اوباما" او را به مانند مادربزرگ واقعی خود می‌داند.

نوشته شده در یکشنبه هفدهم آبان 1388ساعت 10:0 توسط محمد رضا رضاییان| |

 

روز شنبه مورخ 26 اردیبهشت مقاله ای از صبا آذر پیک در روزنامه اعتماد به چاپ رسید که بی کمی و کاست در این ستون می آورم ، فقط نکته ای که امروز در روزنامه ها به آن اشاره شد ازافزایش گشت های ارشاد حکایت میکرد .


نامه يي خطاب به فرمانده نيروي انتظامي
آقاي احمدي مقدم شما داوري کنيد

گروه سياسي؛صبا آذرپيک؛ونک 17/17 عصر پنجشنبه 24 ارديبهشت؛ وقتي با عجله از تاکسي پياده شدم تا براي عيادت يکي از دوستان به بيمارستان خاتم الانبيا بروم، فکر نمي کردم که تنها نداشتن کارت ملي و موبايل قطع شده بهانه يي شود تا «تذکر لساني» دوستان گشت ارشاد به «برخورد فيزيکي» و ... منجر شود. خانم محترم، چند لحظه صبر کنيد. بعداً فهميدم خانم «سميرا ن.» از نيروهاي ارشادي صدايم کرد. مانتوي شما چهار انگشت باز بالاي زانويتان است. گفتم؛ اما جلب توجه نمي کند. توضيح داد که طبق ضوابط مانتو نبايد بالاي زانو باشد. پذيرفتم و گفتم چند قدم ديگر (روبه روي پاساژ ونک) ماشين هاي کرج را سوار مي شوم و مي روم خانه. همکار شما گفت از کجا بداند ساکن مهرشهر هستم و بعد کارت شناسايي خواست تا به گفته خودش آدرسم را ببيند. توضيح دادم که در کارت شناسايي آدرس منزل نمي نويسند. گفت شايد دروغ بگوييد و نمي توانيم پشت سر شما مامور راه بيندازيم تا کرج. کارت شناسايي بدهيد تا استعلام کنيم که ساکن کجا هستيد. گفتم تا جايي که من مي دانم مرکز آمار هنوز اطلاعات کامل ما را ندارد چه برسد به آدرس محل سکونت و چند قدم فاصله نيست. ببينيد که سوار ماشين هاي کرج مي شوم. همکار دوم که باز هم بعداً فهميدم خانم فاطمه م. است به اين جمع اضافه شد که بايد مشخص شود سابقه دار هستم يا نه. به خاطر چهار انگشت باز مانتوي بالاي زانو؟ اسم و فاميلم را گفتم. خانم «م» گفت؛ از کجا معلوم راست بگويي؟ خانم «ن» گفت موبايلت را بده. گفتم موبايلم را وزير مخابرات قطع کرده... اما تا گفتم موبايلم قطع شده، خانم «ن» با لحني تند گفت مسخره مي کني و از پشت سر هل داد و به زمين افتادن و کشيده شدن روي آسفالت پياده رو تا درون ون گشت ارشاد... دست چپ من براي هدايت به راه راست در دستان همکاران شما بود و با تمام قوايشان کشيده مي شد. اميدوارم هيچ وقت چنين دردي را تجربه نکنيد. جناب سردار، درد بالاتر شايد وقتي بود که جلوي چشم ده ها مرد و به قول دوستان شما چشم نامحرم اين طور کشيده مي شدم و مانتوي بالاي زانو که هيچ، روسري هم از سرم افتاد. نمي خواستم وارد ون شوم. دست و پاهايم را گرفتند و داخل ون پرتابم کردند.... نمي دانم سرم به چند جا خورد؟، هنوز پايم را جمع نکرده بودم که در ون بسته شد و وقتي ديدند پاهايم مانع است، پايم را به زور به داخل ون هل دادند و در را بستند... شاهدي براي ضربه هايي که به کتفم وارد شد در داخل ون ندارم. ديگر ده ها چشم شاهد نبود که وقتي مي خواستم در ون را باز کنم و بيرون بيايم، چطور مشت همکاران شما به کمرم مي خورد؛ البته بازوهايم کبود شده، به کبودي همين خط هايي که مي نويسم؛ جاي چند ناخن هم هست هم بر روي گلويم، هم روي بغض گلويم. شايد تنها خدا شاهد بود؛ شاهد صحنه هاي ضرب و شتم و هم شاهد لحظه يي که شما در مجلس روبه روي من ايستاديد و گفتيد هيچ نيرويي برخورد فيزيکي نمي کند فقط ارشاد و تذکر، گفتم چنين صحنه هايي را مردم ديدند. گفتيد اگر شما برخورد فيزيکي ديديد، دست مامور من را قلم کنيد و من خوشحال شدم که سردار احمدي مقدم اينقدر مطمئن تضمين مي دهد هيچ کس نگران «شايعات» نباشد.
خلاصه مي کنم جناب سردار، پرسيدم من را کجا مي برند و به چه اتهامي؟ حکم جلب يک شهروند را دارند؟ همان خانم «ن» که ديگر مي دانستم از همه قوي تر هم هست، گفت لباسش حکم جلب است. شرمنده آقاي سردار اما من ترسيده بودم. و ترسم وقتي بيشتر شد که خانم «ن» مدام تهديدهاي عجيب و غريب مي کرد؛ از اينکه مرا کجا مي برد و با من چه مي کند. فکر اينکه حتي يکي از اين تهديدها راست باشد، آنقدر هراس انگيز بود که بي اختيار انگشتم روي دکمه ضبط رفت تا اگر چشمي شاهد نبود، شايد گوشي شنوا باشد... نمي نويسم چه تهديدهايي، که تصور امنيت در خاطر ديگران خراش نبيند و خداي ناکرده به قول شما «شايعه» نشود. اين صدا اگر تا امروز صبح پاک نشود، اميدوارم امروز و فردا بشنويد. شايد در هراس آن لحظه حداقل شريک شويد.
وزرا، هنوز هم نمي دانم ساعت چند است؟، فکر کنم حياط معروف به وزرا بود. ون جلوي پله هاي سنگي نگه داشت. پياده نشدم. دوستان ديگرتان هم آمدند. دوستان سروان يا نمي دانم سرگرد يا سرهنگ مي پرسيدند چرا پياده نمي شوي. گفتم با پاي خودم سوار نشدم که با پاي خودم پياده شوم. اگر جلوي چشم ده ها مرد رهگذر ميدان ونک مباح است که آن طور سوار ون شوم، جلوي چشم چند مامور شما هم حرام نيست که همان طور پياده شوم. دوست سرهنگ شما آمد و خواهش کرد آرام شوم و پياده تا رسيدگي کند. يک ربع گذشت. سرهنگ آمد. پرسيد چه کار کرده؟
- مانتو کوتاه.
-چقدر؟
-چهار انگشت باز بالاي زانو...
- آرايش؟
- نه نداشت...
- با پسري بود؟
- نه...
- توي پارتي گرفتيد؟
- نه... ميدان ونک.
-پر رويي کرد کارت شناسايي و موبايل نداد آورديم اينجا...
گفتم؛ «نيامدم به زور آوردند.» گفت؛ «يک مدرک بده که بدانم که هستي؟» گفتم؛ «به خدا ندارم. فقط کارت محل کارم است به دردتان نمي خورد...» نمي خواستم از موقعيتم سوء استفاده کنم؛ کارت خبرنگاري حوزه مجلس روزنامه «اعتماد»...
کارت را دادم و سرهنگ رفت. چند دقيقه بعد خانم «م» گفت بايد بروي زيرزمين... براي بازجويي... نه قاتل بودم و نه دزد.
- ... بازجويي نمي روم.
- ... به هر قيمتي؟
باز هم هلم دادند. اما اين بار انگار من قوي تر شده بودم. صندلي هاي سالن اجتماعات ضريح نجات از من و از دوستان شما کشيدن و هل دادن. کوتاه آمدند اما خانمي آمد با يک دوربين... مي خواست از من عکس بگيرد... برادر محترم جناب سردار، اينجا چه خبر است؟ دستم را جلوي صورتم گرفتم تا عکسي گرفته نشود... سرهنگ آمد و گفت بازجويي لازم نيست.
روبه رويم نشست و از من پرسيد چه چيزي را ضبط کردي؟
- «تهديد مامورهاي شما را.»
-«چرا؟»
- «چون ترسيده بودم. چون مي گفت مي خواهم تو را...»
ضبط را خواست... صدا پخش شد. چند مامور ديگر هم بودند. سرهنگ شما گفت نيروي من تازه کار بوده و اشتباه کرده. ... رفت. وقتي برگشت گفت به بالا گفتم شما را گرفتند. گفتند ضبط و کارت را بگيريم تا شنبه جناب سردار با حضور شما آن را بشنوند. مطمئن باشيد دروغ نمي گويم... اما اگر صدا را پاک کنند؟ گفت داخل گاوصندوقم مي گذارم... نيروي ما هم اشتباه کرده... براي چي پاک کنم... شنبه هشت صبح سردار رسيدگي مي کند... با خنده گفت مي گويند تو هم مامور من را سيلي زدي؟...
جناب سردار، گفتند حق نداري به کسي زنگ بزني. يک برگه پر کردم به اسم متهم خوانده و نوشتم شرح ماوقع و ماجراي ضبط و گرفتن آن را تا صبح شنبه. اميدوارم صدا بماند تا شما بشنويد... کبودي ها بماند براي من.
و سرانجام ساعت 9 شب ميدان ونک، آزاد شدم...
سردار احمدي مقدم، آنجا به من انگ زدند که مي خواهم دم انتخابات کار سياسي کرده و جو درست کنم؛ جو سياسي وقتي نه دوربيني دستم بود، نه همراهي. تنها سندم چند دقيقه کوتاه داخل ون هاي سبزرنگ... که آخرين بار مامور شما داخل گاوصندوقي در يکي از اتاق هاي وزرا گذاشت. نمي دانم شايد امروز آن صدا پاک شده باشد اما کبودي هاي تنم شايد چند روزي بماند. اما سوالم از شما به يقين اگر پاسخي نداشته باشد، روي دل خبرنگاري مي ماند که فرمانده نيروي انتظامي سرزمينش چشم در چشمش دوخت و گفت هر جا ديديد ماموري ضرب و شتم مي کند، دستش را قلم کنيد. امروز از آن جمله شما از «قلم کردن» تنها قلمي در دستم مانده که وقتي براي نوشتن همين چند خط روي کاغذ مي فرسايم مثل دستم، گردنم و شانه ام درد مي کند.

نوشته شده در یکشنبه هفدهم آبان 1388ساعت 9:59 توسط محمد رضا رضاییان| |

استعداد نوجوان ایرانی در


 Britain's Got Talent (استعدادهای بریتانیا)

برنامه‌ی Britain's Got Talent یکی از برنامه‌های مجموعه‌ی Got Talent است که بینندگان زیادی در سراسر جهان دارد. Simon Cowell که خالق این مجموعه برنامه‌هاست پیش از این با برنامه‌ی American Idol که یکی از پربیننده‌ترین برنامه‌های تلویزیونی در سراسر جهان است شناخته شده بود.
روال برنامه‌های Got Talent یا American Idol به این صورت است که افراد علاقه‌مند به خوانندگی در برابر داوران حضور یافته و قسمت کوتاهی می‌خوانند و داوران تصمیم می‌گیرند که آن‌ها به مرحله بروند یا نه. در American Idol معمولا چهار داور حضور داشتند که چنانچه شرکت‌کننده می‌توانست حداقل ۳ رای موافق از ۴ رای را به‌دست آورد به مرحله‌ی بعدی راه می‌یافت. در مراحل بعدی که با حضور تماشاگران انجام می‌شود شرکت‌کنندگان باید روی استیج و با موزیک بخوانند و در این مراحل بینندگان هم می‌توانند با SMS به شرکت‌کننده‌ی موردعلاقه‌شان رای بدهند.

چندی پیش در برنامه‌ی Britain's Got Talent یک نوجوان ۱۲ ساله ایرانی به نام شاهین جعفرقلی شرکت کرد و به اجرای برنامه پرداخت که تحسین داوران و حاضران را برانگیخت.
کسانی که مجموعه برنامه‌های American Idol یا مجموعه‌های Got Talent را دنبال کرده باشند می‌دانند که سایمون به طور کلی آدم صریح و سخت‌گیری است و با کسی تعارف ندارد. بارها شده که به شرکت‌کننده‌ای گفته باشد صدایت فاجعه است. بنابراین این‌گونه به‌وجدآوردن او نشان از کشف استعدادی تازه دارد. او ابتدا ترانه‌ای خواند که سایمون آن را قطع کرد و از او خواست کار دیگری بخواند که شاهین این بار ترانه‌ی Who's Loving You از مایکل جکسون را به زیبایی هرچه تمام‌تر اجرا نمود. در حین این اجرا سایمون و ۲ داور دیگر برنامه به احترام صدا زیبای شاهین از جا برخاستند. اجرای زیبای او به طور کلی در ویدیوهای مختلف حدود ۱۰ میلیون بار در یوتیوب دیده شده است.
براي مشاهده این اجرای زیبای شاهین در برنامه‌ی Britain's Got Talent
روي اين لينک کليک کنيد

نوشته شده در یکشنبه هفدهم آبان 1388ساعت 9:57 توسط محمد رضا رضاییان| |

كشف اتاق ضبط شبكه بي‌بي‌سي فارسي در ستاد انتخاباتي موسوي

خبرنامه دانشجويان ايران گزارش داد؛ پس از كشف مكان اصلي ستاد جنگ و عمليات رواني ميرحسين موسوي در برج 10 طبقه اي واقع در قيطريه، شواهد و اطلاعات بسياري در مورد ارتباط تنگاتنگ تشكيلاتي ستاد موسوي با بي بي سي فارسي به دست آمد.

بر اساس اين گزارش، در ستاد مستقر در اين برج 10 طبقه كه متعلق به "م.ه " است، استوديوي ضبط برنامه‌هاي انتخاباتي كشف شد كه متعلق به شبكه بي‌بي‌سي فارسي بوده و از اين مكان برنامه‌هاي مكرر تلويزيوني براي پخش در اين شبكه ضبط مي‌شده است.

لازم به ذكر است، مديريت ستاد عمليات رواني مذكور را "محسن امين‌زاده " از اعضاي اصلي حزب مشاركت بر عهده داشته است.

ارتباط تشكيلاتي بي‌بي‌سي فارسي با ستاد انتخاباتي ميرحسين موسوي آنجا عميق‌تر مي‌شود كه بدانيم سردبيري اين شبكه تلويزيوني كه با مصوبه مستقيم مجلس انگليس آغاز به كار كرد را فردي به نام "علي‌اصغر رمضان‌پور " بر عهده دارد كه وي معاون فرهنگي عطاءالله مهاجراني وزير فرهنگ و ارشاد اسلامي دولت خاتمي بود.

گفتني است، اعضاي حزب مشاركت و سازمان مجاهدين انقلاب به عنوان احزاب دوقلوي حامي ميرحسين موسوي در انتخابات در ايام پيش از آغاز تبليغات انتخاباتي در جلسات محفلي خود با اشاره به قطعيت حمايت بي‌بي‌سي فارسي از كانديداي متبوع خود، اذعان مي‌كردند كه با توجه به ذهنيت منفي ايرانيان نسبت به دولت انگليس و رسانه دولتي بي‌بي‌سي، بايستي اين حمايت به صورت غيرمستقيم و حرفه‌اي انجام شود، اما شكست قاطع اين كانديدا در انتخابات و رأي 25 ميليوني مردم به رقيب وي، موجب شد كه رسانه مذكور با زير پا نهادن اصول حرفه‌اي رسانه‌اي، به صورت مستقيم وارد گود شده و قسمتي از برنامه‌هاي پيش‌بيني شده اغتشاشگران و طرفداران انقلاب مخملي را رأسا به دوش بكشد كه البته ناموفق ماند.

نوشته شده در یکشنبه هفدهم آبان 1388ساعت 9:49 توسط محمد رضا رضاییان| |

bbc3

 

امشب در برنامه 60 دقیقه تلویزیون بی بی سی فارسی میزگردی بود درباره جنبش زنان و انتخابات. دکتر زیبا میرحسینی، در پاسخ سئوال خانم مجری برنامه که با لحن خاصی پرسید: آیا واقعا مساله زنان ایرانی، مساله پوشش است؟!  گفت: نه، نمی شود گفت که پوشش یک مساله است، اما به هر حال مساله آزادی انتخاب الان در ایران مهم شده و زنها هم حق دارند پوششان را آزادانه انتخاب کنند.
نکته اول: هر دو خانمهای مذکور، بی حجاب بودند و آرایش بالنسبه غلیظی کرده بودند.
نکته دوم: هر دو خانمهای مذکور، معلوم نیست براساس چه آمار و ارقامی، پوشش را یک مساله برای زن ایرانی نمی دانستند.
نکته سوم: هر دو خانمهای مذکور به شکل کاملا واضحی از به کار بردن کلمه حجاب خودداری می کردند.

‘گاهی فکر می کنم مرزهای حجاب اجباری، نه به مرزهای جغرافیای جمهوری اسلامی ختم می شود و نه به لچکی که سر می اندازیم و مانتو شلواری که به تن می کنیم؛حجاب واقعی در ذهنهای ماست که هر جا می رویم، حتی در آن سوی دنیا، با خود می بریمش. حجاب واقعی، ترس و هراس ماست از سخن گفتن درباره حجاب.

نوشته شده در یکشنبه هفدهم آبان 1388ساعت 9:38 توسط محمد رضا رضاییان| |

نوشته شده در شنبه شانزدهم آبان 1388ساعت 9:23 توسط محمد رضا رضاییان| |

نوشته شده در شنبه شانزدهم آبان 1388ساعت 9:13 توسط محمد رضا رضاییان| |


قالب رايگان وبلاگ پيجك دات نت