تبليغاتX
یادداشت های یک خام دست خامه به دست...


یادداشت های یک خام دست خامه به دست...

دانشگاه شهید باهنر به داشتن رشته ای چون حقوق می بالد.

 

 

 

قصه که تموم میشه وقت بیدار شدنه

آخر خوش باوری اول شکستنه

شب افسانه گذشت رویا به انتها رسید

دختر شاه پریون ازخواب قصه ها پرید

دید نه از کفش بلوری اثری مونده براش

نه رو سرش تاج گله نه فرش مخمل زیر پاش

هر چی نگاه کرد طفلکی دور و برش هیچی ندید

نه قلعه و قصر طلا نه جاده و اسب سفید...

 

نوشته شده در شنبه هفتم دی 1387ساعت 7:48 توسط محمد رضا | |

                           Image By Pic.Blogfa.Com
نوشته شده در شنبه هفتم دی 1387ساعت 7:40 توسط محمد رضا | |

خدایا کمکم کن

کمکم کن تا فراموش کنم

همه اووون چیزهایی رو که آزارم میده

کمکم کن تا کمتر فکر کنم

به گذشته یا به آینده

کمکم کن به خودم بیام

چون این چیزی که من می بینم یه چیز دیگست

کمکم کن …

کمکم کن تا بلند شم

قبل از اووونکه قطار سر برسه…

نوشته شده در شنبه هفتم دی 1387ساعت 7:40 توسط محمد رضا | |

Image By Pic.Blogfa.Com
نوشته شده در شنبه هفتم دی 1387ساعت 7:36 توسط محمد رضا | |

بازم سلام
هیچ فکر کردین این تجارت الکترونیک و شرکتهای هرمی چرا اینقدر سریع تو ایران رشد کردن و به عبارتی همه گیر شدند ؟
به نظر من بیشتر از اوونکه به عصر ارتباطات ربط داشته باشه ! به شرایط زندگی مردم ربط داره و همچنین آرزوی مردم برای راحت پول درآوردن.
متاسفانه الان نمیشه هیچگونه تضمینی داد کسی که واقعا کار میکنه … اووون هم صادقانه و با تمام وجود ! میتونه زندگی خوب و راحتی هم داشته باشه
شاید فقط میشه گفت طرف میتونه زندگی کارمندی بخور/نمیر واسه خودش درست کنه
شرایط جالبی رو داریم تجربه میکنیم
الان تو ایران
خونه دار شدن مثل رویا میمونه
الان تو ایران
هیچکس بدون دزدی کردن … بدون خوردن حق بقیه، نمیتونه پولدار بشه

میدونی
داشتم فکر میکردم …
به نتایج جالبی رسیدم !!!
موفقیت جوونا تو زندگی آیندشون
بیشتر از اووونکه به تلاش خودشون وابسته باشه
به میزان تلاش پدرانشون در زمان جوونیشون بستگی داره

البته خیلیها ممکنه مخالف باشن … اما خب … این نتیجه ی تو سرازیری افتادن اندک مغز بنده است

خیلی هزار ریال !!!

نوشته شده در شنبه هفتم دی 1387ساعت 7:30 توسط محمد رضا | |

  هنرپیشه...

                        

نوشته شده در شنبه هفتم دی 1387ساعت 7:28 توسط محمد رضا | |

دلم گرفته

از یه طرف دلتنگم

از یه طرف دلگیرم

اصلا هر چی مشکل تو زندگی من هست زیر سر همین دله !

کاشکی میشد سیاهش کرد

کاشکی میشد نادیده گرفتش

کاشکی میتونستم از سینه درش بیارم … بندازم جلو سگ !

هر کس به من رسید

اول دلم رو نشونه رفت

بعد تو دلش به من ساده دل خندید

نوشته شده در شنبه هفتم دی 1387ساعت 7:21 توسط محمد رضا | |

نوشته شده در چهارشنبه چهارم دی 1387ساعت 16:41 توسط محمد رضا | |



منو ببخش ......

منو ببخش که ندیده ، می گرفتم التماس اوون نگاه نگرونو

 منو ببخش که گرفتم جای دست عاشقتو، دست عشق دیگرونو

تو به من گفتی نرو پشیم بمون همیشه عاشقت میمونم

 منو ببخش که نخوندم التماس اون لبای مهربونو

منو ببخش .......... منو ببخش ...........

تو به پای من نشستی و جدا از تو نشستم

 که نیاوردی به روم هر جا دلت رو می شکستم

آخ چه آسون توی قلبت خونه کردم

 کاش بدونی که هنوز برق نگاتو می پرستم

منو ببخش .......... منو ببخش ...........

تو درخشیدی و من چشمام و بستم

 منو بخشیدی و من از تو چه خستم

تو بهار چشمای تیره و تارت

 منو بخشیدی و قلبتو شکستم

منو ببخش .......... منو ببخش ...........

لایق عشق بزرگ تو نبودم ، همدم تنهائی

 غافل از معجزه ی تو شد وجودم ، نیست رهائی

برو پیش سرنوشتت منو از خودت رها کن

 دل من قلبتو پس داد ، دیگه هرگز نمیائی

منو ببخش .......... منو ببخش ...........

نوشته شده در چهارشنبه چهارم دی 1387ساعت 16:41 توسط محمد رضا | |



 

چشمهایم در فراسوی زمان رخسار تو را می جوید .

کاش تو هم ، زمان را می شکافتی تا به رویای چشمانم برسی .

آه .....

آ ه که شهاب زندگی مجالی نداد .

مجال یک لبخند ، یک بوسه .

نوبت من ، لحظه ها چه زود دیر می شد .

باز هم شکر .....

شکر که خوشه چین روزگار رحمتی عطا کرد تا سیب سرخ رهائی را به من هدیه دهی .

ملائک می خورندش تا ماورای دوست داشتن را در زمین جویا شوند .

ولی من می پرم تا آفریدگار عشق را نظاره کنم و هزاران بار خلقتش را به تحسین درآورم

نوشته شده در چهارشنبه چهارم دی 1387ساعت 16:40 توسط محمد رضا | |

نوشته شده در چهارشنبه چهارم دی 1387ساعت 16:39 توسط محمد رضا | |

 

 

نوشته شده در چهارشنبه چهارم دی 1387ساعت 16:35 توسط محمد رضا | |

نوشته شده در چهارشنبه چهارم دی 1387ساعت 16:27 توسط محمد رضا | |


قالب رايگان وبلاگ پيجك دات نت