تبليغاتX
یادداشت های یک خام دست خامه به دست...


یادداشت های یک خام دست خامه به دست...

دانشگاه شهید باهنر به داشتن رشته ای چون حقوق می بالد.

 جشن هالوين

 

http://digital-photography-school.com/blog/wp-content/uploads/2007/10/halloween-photography-tips-1.jpg

 

هالوين (هالووين) يكي از جشنهاي سنتي مغرب زمين است كه مراسم آن هر سال در شب 31 اكتبر برگزار مي شود. پوشيدن لباس هاي مبدل، عجيب و غير مرسوم از ويژگيهاي اين جشن است كه اكنون در كشورهاي بسياري رواج يافته است. نماد هالوين يك كدوتنبل توخالي است كه براي آن دهان و چشم درآورده و با روشن كردن شمع، جلوه اي ترسناك به آن مي دهند. تصاويري از اين جشن را كه شب گذشته برگزار شد، مي بينيد.

 


ادامه مطلب
نوشته شده در سه شنبه چهاردهم آبان 1387ساعت 7:53 توسط محمد رضا | |

تصاوير جديد فيلم يوسف(ع)
 
ادامه مطلب
نوشته شده در سه شنبه چهاردهم آبان 1387ساعت 7:48 توسط محمد رضا | |

اینم چند تا عکس جالب از بازیگران فیلم روز حسرت


 

براید دین عکس ها روی ادامه مطلب کلیک کنید

 
ادامه مطلب یادتون نره...
نوشته شده در سه شنبه چهاردهم آبان 1387ساعت 7:44 توسط محمد رضا | |

عکس حسین جعفری بازیگر نقش سالهای جوانی جناب یوسف نبی

ادامه مطلب
نوشته شده در سه شنبه چهاردهم آبان 1387ساعت 7:40 توسط محمد رضا | |

عکسهایی که همین امروز باید دید...

http://imagecloset.com/17/37e203a3b10277c1c44235c52bfae19f/8.jpg

http://imagecloset.com/17/37e203a3b10277c1c44235c52bfae19f/8.jpg

http://imagecloset.com/17/37e203a3b10277c1c44235c52bfae19f/8.jpg

بقیه عکس ها در ادامه مطلب...


ادامه مطلب
نوشته شده در سه شنبه چهاردهم آبان 1387ساعت 7:36 توسط محمد رضا | |

ترا می خواهم و دانم كه هرگز

به كام دل در آغوشت نگيرم

توئی آن آسمان صاف و روشن

من اين كنج قفس، مرغی اسيرم

ز پشت ميله های سرد و تيره

نگاه حسرتم حيران برويت

در اين فكرم كه دستی پيش آيد

و من ناگه گشايم پر بسويت

در اين فكرم كه در يك لحظه غفلت

از اين زندان خامش پر بگيرم

به چشم مرد زندانبان بخندم

كنارت زندگی از سر بگيرم

بقیه در ادامه مطلب...




در اين فكرم من و دانم كه هرگز

مرا يارای رفتن زين قفس نيست

اگر هم مرد زندانبان بخواهد

دگر از بهر پروازم نفس نيست

ز پشت ميله ها، هر صبح روشن

نگاه كودكی خندد برويم

چو من سر می كنم آواز شادی

لبش با بوسه می آيد بسويم

اگر ای آسمان خواهم كه يكروز

از اين زندان خامش پر بگيرم

به چشم كودك گريان چه گويم

ز من بگذر، كه من مرغی اسيرم

من آن شمعم كه با سوز دل خويش

فروزان می كنم ويرانه ای را

اگر خواهم كه خاموشی گزينم

پريشان می كنم كاشانه ای را

نوشته شده در سه شنبه چهاردهم آبان 1387ساعت 7:32 توسط محمد رضا | |

                       باز باران بی ترانه

                    باز باران ,با تمام بی کسی های شبانه

می خورد بر مرد تنها ,می چکد بر فرش خانه

                                باز می اید صدای چک چک غم...باز ماتم

من به پشت شیشه ی تنهایی افتاده

                                    نمی دانم...نمی فهمم

کجای قطره های بی کسی زیباست؟؟؟؟

                                          نمی فهمم, چرا مردم نمی فهمند

که ان کودک که زیر ضربه شلاق باران سخت می لرزد

                                                           کجای ذلتش زیباست؟؟؟

نمی فهمم..کجای اشک یک بابا

                      که سقفی از گل و اهن به زور چکمه های باران

به روی همسر و پروانه های مرده اش ارام باریده

                           کجایش بوی عشق وعاشقی دارد؟؟؟

نمی دانم..نمی دانم چرا مردم نمی دانند

                                      که باران, عشق تنها نیست

صدای ممتدش در امتداد رنج این دلهاست

                            کجای مرگ ما زیباست...نمی فهمم!!!!؟

یاد ارم, روز باران را

                     یاد ارم مادرم در کنج باران مرد

                                              کودکی ده ساله بودم

می دویدم زیر باران..از برای نان

                                     مادرم افتاد

مادرم در کوچه های پست شهر ارام جان می داد

                              فقط من بودم و باران و گل های خیابان بود

نمی دانم

                               کجای این لجن زیباست؟؟؟؟

بقیه در ادامه مطلب...


*****

بشنو از من, کودک من

پیش چشمم, مرد فردا

که باران هست زیبا از برای مردم زیبای بالادست

و ان باران که عشق دارد ...فقط جاریست برای عاشقان مست

و باران من و تو درد و غم دارد

خدا هم خوب می داند که

این عدل زمینی ,عدل کم دارد

نوشته شده در سه شنبه چهاردهم آبان 1387ساعت 7:30 توسط محمد رضا | |

درهای  NGO ها در فسا  همچنان بسته خواهد ماند...

 

 

چرا و چگونه رژیم احمدی نژاد “موسسه علمی شیرین” را بست؟

Wednesday, March 12th, 2008

shirinSign3.jpg shirinSign2.jpg shirinSign1.jpg shirinPersianWriting.jpg

چرا و چگونه رژیم احمدی نژاد ”موسسه علمی شیرین” را بست؟

22 اسفند 1386

موسسه علمی شیرین یکی از بزرگترین و پویاترین مراکز غیر انتفاعی و غیر دولتی (N.G.O) ایران است که سالهاست در جهت گسترش علم، فن آوری، هنر، فرهنگ و آگاهی در بین جوانان تلاش میکند. در 8 مهر 1385 غلامحسین زارعپور (فرماندار فسا) به نمایندگی از طرف رژیم احمدی نژاد و به کمک عوامل دولتی-حکومتی محلی خود، بطور غیر قانونی ساختمان این موسسه را بست و بدین ترتیب هزاران  جوان را از خدمات رایگان و بی نظیر مستقیم آن محروم کرد.

در طول 7 سال فعالیت موسسه علمی شیرین، محافظه کاران که توانایی دیدن یک مرکز پویا، مستقل و گسترده را نداشتند، با دروغ و عوامفریبی هر چه در توان داشتند را در راه بستن آن بکار گرفتند. برای مثال هر ساله چندین بار مسئول موسسه (دکتر علی طالبی نژاد) را به دلایل واهی به دادگاه، اداره اطلاعات، فرمانداری، اماکن و دفتر امام جمعه میکشاندند. اما از آنجایی که در دوره محمد خاتمی حداقل تظاهری به  رعایت بعضی از جنبه های قانونی میشد، آنها نتوانستند موسسه علمی شیرین را ببندند. با روی کار آمدن دولت محافظه کار محمود احمدی نژاد، حکمرانان محلی با حمایت مسئولین دولتی قدرت بیشتری برای اعمال سلایق غیر قانونی و حفظ منافع خود پیدا کردند و با ترفندهای رایج خود این موسسه مردمی را در 8 مهر 1385به خیال خود به تعطیلی کشاندند.

موسسه علمی شیرین، مرکزی کاملأ مستقل بوده که همواره بدون وابستگی به هیچ نهاد داخلی یا خارجی، و بطور تمامأ شفاف، و بدون دریافت هیچگونه کمک مالی از افراد و سازمانهای داخلی و یا خارجی فعالیت میکرده است.  این موسسه که تمامی مخارج مالی آن منحصرأ توسط بنیانگذار آن دکتر علی طالبی نژاد تأمین میشده، هر ساله با رشدی حدود 100 درصد گسترش می یافت بطویکه در اواخر تابستان 1385 بیش از 1500 نفر عضو رسمی ثبت نام شده داشت که از امکانات و تجهیزات 100میلیون تومانی آن به کمک حدود 100 کادر متخصص داوطلب در دهها رشته علمی، فنی، هنری و فرهنگی استفاده میکردند.

با توجه به این واقعیات، دکتر طالبی نژاد از پیگیری خود برای باز گشایی موسسه علمی شیرین  دست بر نداشت تا اینکه در اواخر مهر، 1385 زارعپور (فرماندار فسا) و ایادیش از ترس آشکار شدن اعمال غیر قانونی خود، بطور کاذبی دکتر طالبی نژاد را به بالاترین جرم امنیتی/سیاسی ممکن یعنی ” اقدام علیه امنیت ملی” را که به هر فعال جدی اچتماعی وارد میکنند، متهم نمود و با دستور چمنسرا (دادستان) او را با “قرار بازداشت موقت” روانه زندان کرند. این اولین باری نبود که دکتر طالبی نژاد توسط چمنسرا(دادستان) و به دستور زارعپور(فرماندار) به زندان فرستاده میشد، اما این بار با توجه به “قرار بازداشت موقت” دیگر امکان آزادی ایشان با وکالت شخصی و یا وثیقه ملکی نیز وجود نداشت.

در این مرحله حساس که دکتر طالبی نژاد تحت قرار بازداشت موقت در زندان بود و بیش از هر زمان دیگری نیاز به یک نماینده قانونی داشت، محمد برزویی که تا آن زمان وکیل ایشان بود، بطور غیر مترقبه و بدون اطلاع قبلی از ادامه وکالت ایشان کاملأ سر باز زد و دست زارعپور و عواملش را برای تکمیل ترفندهای غیر قانونیشان علیه موسسه علمی شیرین و دکتر طالبی نژاد باز گذاشت.

بدنبال اعلام دکتر طالبی نژاد از زندان به سنایی (رییس دادگستری فسا) در مورد علنی کردن اخبار مربوط به اعمال غیر قانونی زارعپور و عواملش، دکتر طالبی نژاد را از زندان به فرمانداری فسا آوردند و در جلسه شورای تأمین فسا که در تاریخ 1 آبان  1385 به ریاست فرماندار (زارعپور) و با حضور دادستان (چمنسرا)، فرمانده پلیس (محمود زاده)، فرمانده سپاه (صولتی)، رئیس اطلاعات (کمالی) رئیس حراست فرمانداری (مکاری) و فرمانده تیپ 3 سپاه فارس(سرهنگ سطوتی) وی را بصورت غیر قانونی مجبور کردند که در ازای رفع آن اتهام کاذب “اقدام علیه امنیت ملی” و آزادی از زندان نامه شورای تأمین فسا را امضا کند که در آن از او میخواستند که:

1. دیگر هیچ تلاشی تحت عنوان موسسه علمی شیرین نکند.

2. هیچگونه خبری در رابطه با بسته شدن موسسه را به اعضاء موسسه علمی شیرین و وسایل ارتباط جمعی داخلی و خارجی ندهد.

با توجه به اینکه در آن زمان موسسه علمی شیرین را پلمب کرده بودند و عملاً امکان انجام هیچگونه فعالیتی را نمیدانند (زیرا تمامی مراکز قدرت را عوامل زارعپور در اختیار داشتند.) آنان فقط به این امید که اخبار اعمال غیر قانونیشان به گوش مردم نرسد به این سادگی ادعای کذب و رایج “اقدام علیه امنیت ملی” را کنار گذاشتند.

موسسه علمی شیرین اخبار مربوط به این بی عدالتی ها را همراه با مدارک مستند کتبأ به آگاهی تمامی مقامات ذیربط دولتی-حکومتی شهری، استانی و کشوری از جمله احمد بهشتی (نماینده فسا در مجلس خبرگان) و محمد حسن دوگانی (نماینده فسا در مجلس شورای اسلامی)، رضازاده (استاندار فارس) و ….  رساند ولی هیچگونه جواب یا اقدامی از آنها دیده نشد. در عین حال زارعپور و عواملش از سکوتی که بطور غیر قانونی بر موسسه علمی شیرین تحمیل کرده بودند استفاده کرده و به دروغ و شایعه پراکنی های بیشتر خود در مورد موسسه ادامه دادند که در مطالب بعدی به آنها خواهیم پرداخت.

نمایشگرهای 2 قسمتی پاورپونت زیر با استفاده از عکس و مدرک دقیقأ نشان میدهند که چرا و چگونه غلامحسین زارعپور (فرماندار فسا) به نمایندگی از طرف رژیم احمدی نژاد و به کمک عوامل دولتی-حکومتی محلی خود بطور غیر قانونی موسسه علمی شیرین را به تعطیلی کشاند و هزاران نفر از جوانان عضوش از خدمات رایگان و بی نظیر آن محروم کرد.

چگونه موسسه علمی شیرین را بستند؟ (پاورپوینت 1 از 2)

چگونه موسسه علمی شیرین را بستند؟ (پاورپوینت 2 از 2)

با وجود اینکه ساختمان موسسه علمی شیرین بطور غیر قانونی توسط زارعپور تعطیل شده، موسسه علمی شیرین با حضور فعال خود در اینترنت بیش از پیش و در طیف وسیعتر و مؤثرتری همچنان به ارتقاء علم، فناوری، فرهنگ، هنر و آگاهی در بین جوانان ادامه میدهد. برای اطلاع بیشتر از فعالیت های کنونی موسسه علمی شیرین و همکاری با آن، از وبلاگ و سایت شیرین دیدن کنید:

http://shirin.mit.edu/blog

http://www.shirin-center.org

و یا از طریق ایمیل زیر با ما تماس بگیرید:

shirin.info@gmail.com

نوشته شده در دوشنبه سیزدهم آبان 1387ساعت 7:57 توسط محمد رضا | |

رد صلاحیت های عجیب و غریب در انتخابات مجلس شورای اسلامی در شهر  فسا

رد  صلاحیت گسترده داوطلبان انتخابات مجلس در فسا

Sunday, February 3rd, 2008

majlesEntrance.jpg 

رد  صلاحیت گسترده داوطلبان انتخابات مجلس در فسا

با سپاس از: علی الهی

14 بهمن 1386

با وجود تمامی سدهای قانونی و عملی برای جلوگیری از ورود کاندیداهای مردمی به صحنه، تعدادی که خود را  واجد شرایط فعلی میدیدند، برای انتخابات کاندید شدند. مردم آگاه هر شهری که تا حدی این کاندیداها را میشناسند از رد صلاحیت گسترده و وقیحانه این کاندیداها به شدت شگفت زده شده اند. بطور مثال در شهرستان فسا در استان فارس، تقریبأ تمامی کاندیداهایی که حد اقل حرفی برای گفتن داشته اند، توسط شورای نظارت به سرپرستی

 زارعپور (فرماندار فسا) رد صلاحیت شده اند که در اینجا نمونه ای از آنها را فهرست  میکنیم:

نام، تحصیلات، شغل و علت اعلام شده برای رد صلاحیت منتخبی از کاندیدهای نمایندگی مجلس در فسا

1.      دکتر شیرانی: دکترای فقه و اصول اسلامی، استاد دانشگاه شیراز و فسا، عدم التزام به اسلام و جمهوری اسلامی

2.       دکتر نجار: دکترای علوم قرآنی، استاد دانشگاه تهران،  عدم التزام به اسلام و جمهوری اسلامی

3.      محمد حسن بلاغی: فوق لیسانس مدیریت صنعتی شیراز، 3 سال خدمت در جبهه جنگ، جانباز و برادر شهید، عدم التزام به اسلام و جمهوری اسلامی

4.      غلامرضا الله دادی: لیسانس تاریخ، دبیر و روزنامه نگار، 2 سال خدمت در جبهه جنگ و برادر دو شهید، نقص پرونده!

5.      مهندس جمالی: مهندسی عمران، مدیر کل حذب اعتماد ملی، یکی از مدیران اداره ارشاد شیراز، عدم التزام به اسلام و جمهوری اسلامی

تمامی افرادی که قرار بود رد صلاحیت شوند از طرف زارعپور(فرماندار فسا) تحت فشار قرار گرفتند تا پیش از رد صلاحیت،  انصراف دهند اما تنها دو نفر زیر پیش از رد صلاحیت انصراف دادند:

6.      خانم هاشمی

7.      سرهنگ صادقی: سرهنگ بازنشسته

نوشته شده در دوشنبه سیزدهم آبان 1387ساعت 7:51 توسط محمد رضا | |

 

                                execution in fasa

 

Save Reza Alinejad from death. His execution is set for next month.

Friday, March 9th, 2007

 rezaAlinejad.jpg

Dear Friends,

I am Meghdad Alinejad from Fasa, Iran. My brother Reza has been in prison for past 5 years and is now facing imminent execution for a killing his attacker  in self-defence when he was 17 years old.

This is the story: When Reza and his friend were on their way to home, two men started harassing them with profanities. Then one of them started to attack Reza with Nunchaku (a Japanese weapon used in marshal arts). Attackers then surrounded Reza so he couldn’t escape and injured him by a blow to his head. While Reza was defending himself from attackers one of them was stabed and killed.
Witnesses have testified that Reza was defencing himself.
The second attacker has testified that they (the attackers) started to attack Reza and his friend by Nunchaku and Reza was only defencing himself.

My brother needs your help. Please do whatever you can to save his life soon because his execution is scheduled to go ahead in one month.

Here are what you can do:

1. Sign this electronic petition :    

http://www.petitiononline.com/RezaA/petition.html

2. Please write a letter to Iranian head of Judiciary Ayatollah Shahroudi asking for a stay of execution and a fair re-trial.

Head of the Judiciary,
His Excellency Ayatollah Mahmoud Hashemi Shahroudi
Justice Ministry BLDG. - Panzdah-Khordad (ARK) Sq.
Tehran, Iran
Phone: 98 (21) 391-1109
Fax:     98 (21) 390-4986
Email:  info@dadgostary-tehran.ir
           (In the email subject line write: URGENT LETTER TO AYATOLLAH HASHEMI SHAHROUDI )
Web:  http://iranjudiciary.org/contactus-feedback-fa.html
Note: The fields are written in Persian. The first line is for your Name, 2nd your email, and the 3rd field is the subject which should read ‘URGENT LETTER TO AYATOLLAH HASHEMI SHAHROUDI’ and 4th field is for your comments)

 

نوشته شده در دوشنبه سیزدهم آبان 1387ساعت 7:41 توسط محمد رضا | |

 

 تصاویری فوق العاده زیبا که دیدن آنها خالی از لطف نیست...

    Image By Rooz Pix . CoM


ادامه مطلب
نوشته شده در دوشنبه سیزدهم آبان 1387ساعت 7:26 توسط محمد رضا | |

         فسا شهر من...

         

نوشته شده در دوشنبه سیزدهم آبان 1387ساعت 7:23 توسط محمد رضا | |

     سردر شهرداری شهر فسا          

 

                 

نوشته شده در دوشنبه سیزدهم آبان 1387ساعت 7:18 توسط محمد رضا | |

 

             

                 

خواب ديده ام

پشت رودخانه هاي جهان

آرامشي است

و

من در غوغايي آرام

به موج نشسته ام

و خنده هايم

درآغوش چشمانت

آرام گرفته اند...

خواب ديده ام

كه تاريكی راه مي روم!

و هيچ ابري

گلوي خسته ام را گريه نمي كند...

مي دانم دلگير مي شوی

خواب ديده ام

كه در خواب آسمان

به خواب رفته ايم!

- تو را باغي از ستاره

به رويايي كال برده است

و من مرده ام

تا تو

سوگوار ستاره اي باشي

كه پشت رودخانه هاي جهان

به خواب رفته است...

نوشته شده در یکشنبه دوازدهم آبان 1387ساعت 7:53 توسط محمد رضا | |

نوشته شده در یکشنبه دوازدهم آبان 1387ساعت 7:48 توسط محمد رضا | |

                                                  شعر غريب

 

             عمريه از سر مستي                                 گم شدي توي خيالم

                          مي نويسم تو غريبي                                     شرح اين حال خرابم

           كه مگه چاره‌اي مونده                                 واسه يه عاشق خسته

                                 شيشه دودي عمرش                        خيلي وقته كه شكسته

                                   حالا زير نور مهتاب               دنبال يه قلب خستم

                                                          كه تو شهر نااميدي       دستشو بده به دستم

                   ميگم اين شعر غريبو    با زبون بي‌زبوني

                                    حتماً اين خواست خدا بود كه ديگه با من نموني. . .

        غم

نوشته شده در یکشنبه دوازدهم آبان 1387ساعت 7:43 توسط محمد رضا | |

January 23, 2008

Strange Russian Tractor 

نوشته شده در یکشنبه دوازدهم آبان 1387ساعت 7:43 توسط محمد رضا | |

                      


ادامه مطلب
نوشته شده در یکشنبه دوازدهم آبان 1387ساعت 7:28 توسط محمد رضا | |

 

آهنگ جدید و بسیار زیبای اشکین و امین رستمی . با 2 کیفیت متفاوت ...

 

 

 

آهنگ جدید و زیبای گروه Ice Boys و رامین به نام سرنوشت . با 3 کیفیت متفاوت ...

 

 

 

 

4 آهنگ جدید و زیبا با صدای علیرضا موسوی . با 2 کیفیت متفاوت ...

 

 

نوشته شده در یکشنبه دوازدهم آبان 1387ساعت 7:15 توسط محمد رضا | |

 

دختر وپسر های دهه 60و70و80

این مقایسه توهین به دخترو پسر این دهه ها نیست صرفا مقایسه ای طنزآمیز و خاطر نشان کردن وضعیتی است که روشنفکران به آن عوارض دوره گذار و دینداران به آن نشانه های آخرالزمانی می گویند و در کل بهره ای از حقیقت دارد.انکار این مقایسه شاید خودیک  نشانه ی آخرالزمانی باشد.

 

 

 

جوان دهه 60 :جنگ زده بود

جوان دهه 70 :غرب زده بود

جوان دهه 80 :پوچ است.

  

دختر دهه 60 :از خدا می ترسم

دختر دهه 70 : از بی عشقی می ترسم

دختر دهه 80 :از بی پولی می ترسم.

 

 

جوان دهه 60 :خواب صلح و آرامش می دید

جوان دهه 70 :خواب بد بد می دید

جوان دهه 80 :فقط کابوس می بیند.

  

پدر برای پسر دهه 60 :در حکم یک پدر مقدس بود حرمتش کاملا حفظ می شد

پدر برای پسر دهه 70: در حکم یکی از اعضای خانواده بود باید به او حال داد.

پدر برای پسر دهه 80 :سر خره عوضی اسکل بی پدر مادر.

 

دختر دهه 60 : اول نجابت خود را به رخ می کشید

دختر دهه 70 : اول مدرک تحصیلی خود را به رخ می کشید

دختر دهه 80 : اول مارک و مدل اتومبیل و ریخت و قیافه خود را به رخ می کشد.

 

داماد دهه 60 :فقط پدر مادرم ،زن و بچه ،و کارم

داماد دهه 70 :فقط زن و بچه و عشق و حالم و کارم

داماد دهه 80 :فقط عشق و حالم و کارم.

 

  عروس دهه 60 :بایدمثل مادرم سوخت و ساخت این ذات زندگی ست بدبختی و خوشبختی با هم.طلاق پاک کردن صورت مسئله ست و مسئله میزان بردباری صبر و توان مدیریت منه.باید سعی کنم مثل دو رود در کنار هم باشیم. باید مدیریت کنم  این هنر زندگیه.

عروس دهه 70 :نباید سوخت وساخت اما باید زندگی کرد و همینطور در وقت لزوم مقابله به مثل.طلاق پایان تلخیه اما خب مجبورم بهم سخت بگذره ول می کنم میرم.  این هنر زندگیه.

عروس دهه 80 :مثل دو کوه برابر هم.عوضی بره مهرمو می زارم اجرا یه راست می رم با یکی دیگه.خوش بگذرون و سختی نکش.این هنر زندگیه.

 مرد دهه 60:خدا  خانواده  ثروت

مرد دهه 70 :خانواده  ثروت   خیانت به همسر

مرد دهه 80:ثروت، خیانت به همسر ،مصرف پروزاک و انواع دیگر قرص اعصاب .

 

 

 

عروس دهه 60:تقسیم وظایف رمز موفقیت و آسایشه. من طی یک سند قانونی همسر این مرد هستم نه دوست او .وظیفه من خانه داریه وظیفه مرد کار و تامین زندگی هر کس غیر از این به گوشم بخونه شیطانه.  

عروس دهه 70 :تقسیم وظایف چیزیه که باید دوباره معنی و تعریف بشه.دلیل نداره من همیشه غذا درست کنم من کلاس گیتار دارم کلاس آواز دارم  . فقط سه یا چهار روز در هفته ممکنه از خونم بوی غذا بیاد.اما خب می دونم که غذا پختن کار منه نه مرد.  

عروس دهه 80 :تقسیم وظایف یه حرف احمقانه و سنتیه هر کس به فراخور حالش هر کار که از دستش بر اومد انجام میده هر کاری که می کنم از لطف منه نه وظیفه من پس من هر کاری تو خونه می کنم لطف می کنم. تعهد و وظیفه اعصابمو بهم می ریزه. 

پسر دهه 60:خدایا جنگو تموم کن

پسر دهه 70 :خدایا یه خونه خالی برسون

پسر دهه 80 :خدایا برسون یه دومثقال شیره و یه دو سورت شیشه

 

دختر دهه 60 :طلاق بعد از 10 سال آنهم یک در 1000

دختر دهه 70 :طلاق بعد از 5 سال آنهم یک در 100

دختر دهه 80 :طلاق بعد از 6 ماه الی یک سال آنهم یک در5

 پسر دهه 60 :پیکان 54 و مسافر کشی

پسر دهه 70 :پراید و دختر بازی

پسر دهه 80 :پژو و تصادف منجر به فوت

  

دختر دهه 60:امامزاده معصوم ودیگر  امامزاده ها  را شفیع می کرد دعا و نذر می کرد وبالاخره  حاجت دل خود را می گرفت

دختر دهه 70 :پیش رمال و دعا نویس می رفت و حاجت خود را طلب می کرد.

دختر دهه 80 :در شرکت های خصوصی به هر نحو که شده رفع حاجت می کند.

 

جوان دهه 60 :خدایا آبروی مرا حفظ کن

جوان دهه 70 :خدایا پول منو زیاد کن

جوان دهه 80 :کارت سوخت داری داداش.

 

...  برای خواندن ادامه ماجرا برید ادامه مطلب


ادامه مطلب
نوشته شده در شنبه یازدهم آبان 1387ساعت 8:47 توسط محمد رضا | |

 

                               تصاویر پشت صحنه فیلم اخراجی ها۲

ب 

              

 

                      برای دیدن ادامه تصاویر به ادامه مطلب بروید... 


ادامه مطلب
نوشته شده در شنبه یازدهم آبان 1387ساعت 8:24 توسط محمد رضا | |

نوشته شده در پنجشنبه نهم آبان 1387ساعت 6:41 توسط محمد رضا | |

طنز

پسر : سلام.خوبی؟مزاحم نیستم؟ دختر: سلام. خواهش می کنم? ASL pls

پسر: تهران/وحید/۲۶ و شما؟ دختر‌: تهران/نازنین/۲۲

پسر: اِ اِ اِ چه اسم قشنگی!اسم مادر بزرگ منم نازنینه.

دختر: مرسی!شما مجردین؟ پسر: بله. شما چی؟ازدواج کردین؟

دختر: نه. منم مجردم. راستی تحصیلاتتون چیه؟

پسر: من فوق لیسانس مدیریت از دانشگاه MIT اَمِریکا دارم. شما چی؟

دختر : من فارغ التحصیل رشته گرافیک از دانشگاه سُربن فرانسه هستم.

پسر: wow چه عالی!واقعا از آشناییتون خوشحالم.

دختر : مرسی. منم همین طور. راستی شما کجای تهران هستین؟

پسر: من بچه تجریشم. شما چی؟

دختر : ما هم خونمون اونجاس. شما کجای تجریش می شینین؟

پسر: خیابون دربند. شما چی؟

دختر : خیابون دربند؟ کجای خیابون دربند؟

پسر : خیابون دربند. خیابون...... کوچه......پلاک....شما چی؟

دختر: اسم فامیلی شما چیه؟

پسر: من؟ حسینی! چطور؟

دختر: چی؟وحید تویی؟ خجالت نمی کشی چت می کنی؟تو که گفتی امروز با زنت می خوای بری قسطای عقب مونده خونه رو بدی.!مکانیکی رو ول کردی نشستی چت می کنی؟

پسر : اِ عمه ملوک شمائین؟چرا از اول نگفتین؟راستش! راستش!دیشب می خواستم بهتون بگم امروز با فریده.... آخه می دونین...........

دختر : راستش چی؟ حالا آدرس خونه منو به آدمای توی چت میدی؟می دونم به فریده چی بگم!

پسر: عمه جان ! تو رو خدا نه! به فریده چیزی نگین!اگه بفهمه پوستمو میکّنه!عوضش منم به عمو فریبرز چیزی نمی گم!

دختر:‌او و و و م خب! باشه چیزی بهش نمیگم.دیگه اسم فریبرزو نیاریا!راستی من باید برم عمو فریبرزت اومد. بای

پسر: باشه عمه ملوک! بای...

نوشته شده در پنجشنبه نهم آبان 1387ساعت 6:30 توسط محمد رضا | |

                      جوک بی مزه

              

سوره یاهو : ای کسانی که شبها چت میکنید ، بدانید که قبض تلفن شما را رسوا خواهد کرد آیه ۱۸ سوره یاهو : ای کسانی که اینویزیبل چت می کنید بهراسید که مسنجر شما را سوسک خواهد کرد . حدیث ۲۰ یاهو : یکی از بزرگترین گناه ها فرستادن آف های تکراری است برای رسیدن به سعادت از فرستادن آف تکراری بپرهرهیزید

یه روز یه خیاره داشته با یه خیارشوره تو خیابون راه میرفته دوستاش میرسن بهش میگن : این کیه؟؟ میگه : این خواهرمه ؛ ترشیده


بسیجیه میره لاس وگاس ، زنگ میزنه به خانمش میگه : فکر کنم شهید شدم ؟! خانمش میگه چرا؟ میگه : آخه اینجا بهشته

ارتباط ریش و تیغ قبل و بعد از انقلاب : قبل از انقلاب با تیغ ریش می زدن بعد از انقلاب با ریش تیغ می زنن


 در پی ممنوعیت شعر اتل متل توتوله از سوی وزارت ارشاد بدلایل: 1 – تحریک کودکان 2 -استفاده از پ س ت ان 3- کشور هندوستان 4- زن کردی 5- ترویج بی حجابی شعر جدید از سوی وزارت ارشاد اینگونه اعلام شد:‌ اتل متل زباله گاو حسن باحاله هم شیر داره هم آستین شیرشو بردن فلسطین بگیر یک زن راستین اسمشو بذار حکیمه که چادرش ضخیمه...

نوشته شده در پنجشنبه نهم آبان 1387ساعت 6:28 توسط محمد رضا | |

نگاهی به روندفیلم های سینمایی ایران:

 

 

دهه 1350:

نام فیلم:کدخدای قلب عاشق!

بازیگران:فردین و فروزان

شرح فیلم:یه دختری داره تو خیابون راه میره که یه دفه 4 تا لات مست بش گیر میدن و چادرشو از سرش میکشن دختره جیغ میزنه و فردین یه دفه پیداش میشه و اون 4 تا لات و رهگذر ها و عوامل فیلم و …. میزنه و دختره میبره خونه و بعدشم دختره(توحه کنید دختره) عاشقش میشه و میره پیش فردین و میگه بیا پسر عموی نامرد منو بزن و بام ازدواج کن بعدش با هم ازدواج میکنن و همه چی به خوبی تموم میشه!

نکته کلیدی:فردین پسر فقیر و بادبادک فروش و دختره مایه دار و پولدار

نکته کلیدی 2:مرحوم پرویز ظهوری هم این وسط واسه اینکه تماشاچیا حوصله شون سر نره هی تو فیلم شکلک در میاره و کلمات ویتامین و اون با من را به شدت!بیان میکند.

پیام فیلم:فقط آدمای فقیر لیاقت عشق دخترای مایه دار رو دارن

 

نام فیلم:مملی خفن!

بازیگران:بهروز وثوق-گوگوش

شرح فیلم:مملی خفن یه پسر فقیر و خوش تیپه که کارای خلاف میکنه تا خرج 6 تا خونواده رو در بیاره و این وسط یه دختر پولدار میاد که مملی محل سگم بش نمیذاره و به دختره بر میخوره و میخواد حال ممد رو بگیره اما یه دفه عاشقش میشه و ممد بازهم نگاه سگ بش نمیکنه ولی دختره اینقد سیریش میشه که داش ممد قبول میکنه و بله رو میگه و فیلم تموم میشه در حالی که ممد و دختره دست در دست هم به همه چیز های مادی پشت میکنند و میرن تو بیابون با هم زندگی کنند!

نکته:رضا کرم رضایی نقش پرویز ظهوری رو در این فیلم بازی میکنه.

نکته2:این مملی خفن بعد که دختره(گوگوش) رو طلاق میده میره امریکا بش میگن ممل امریکایی!

پیام فیلم:به دختر که رو ندی عاشقت میشه.

 

 

***پیام کلی هر دو تا فیلم:تنها کاری که دخترا بلدند عاشق شدنه!

 

 

 

دهه 1360:

نام فیلم:قاچاق مرگ

بازیگران:جمشید هاشم پور-بازیگر زن هم نداریم!

شرح فیلم:یه عده قاچاقچی هرویین با یه عده دیگه دعواشون میشه و همدیگه رو میکشند و پلیس هم اینجا هیچ کاری نمیکنه و آخر سر پلیسا میان وسط و باقی مونده قاچاقچی ها رو میکشن و داستان تموم میشه!

 

نکته:صحنه پایانی فیلم همیشه یک گل در حال جوانه زدن یا صدای شرشر آبه!تا اینجوری ما بفهمیم که گل امید در حال جوانه زدنه!!!

نکته 2:جمشید هاشم پور همیشه آخر فیلم باید بمیره و البته اول آدم خوبی میشه بعد میمیره.

نکته3:ردپای سیاوش طهمورث توی همه خرابکاری ها به چشم میخوره.

نکته4:صحنه درگیری آخر فیلم حتماًباید وسط صحرا باشه.

پیام فیلم:پیام ندارد!

 

 

نام فیلم:ترانزیت مرگ!

بازیگران:جمشید هاشم پور-بازیگر زن در حد سیاهی لشگر

شرح فیلم:یه پدری یه کامیون داره که باش مواد قچاق میکنه و اصلاًوجدان نداره ولی به جاش یه پسر با وجدان داره و یه روزی این پدره به همراه محموله ای که داره جا به جا میکنه لو میره و بالاخره جناب سرهنگ کمالی میگیره و میندازتش زندان و فیلم تموم میشه!پسره هم این وسط نقش هویج رو بازی میکنه!!!!

نکته :در چند صحنه فیلم پدره باید حسابی اون پسر مثل دسته گلشو بزنه تا انزجاز ما از پدره در حد انفجار بشه و از زندان رفتن پدره دلمون خنک شه!

نکته 2-طبق معمول مادر پسره به رحمت خدا رفته!

پیام فیلم:زنده باد سرهنگ کمالی!

 

***پیام کلی:ایول جمشید هاشم پور!

 

 

 

دهه 1370:

نام فیلم:عبور از سیم خاردار

بازیگران:تعداد زیادی بازیگر

شرح فیلم:عراقی ها 70 تا تانک و شستاد تا سرباز و 200 تا موشک و 900 تا تفنگ دارن  ولی ایرانی ها دو تا چاقو و یه تفنگ با 4 تا تیر دارن و در نهایت همه اون تانکا منفجر میشن و عراقی ها یا میمیرن یا اسیر میشن و ایرانیا فقط دو تا زخمی میدن که یکیشون زخمش در حد خراش روی صورته!

نکته:عراقی ها باید شخصیتی پپه و نفهم و ترسو داشته باشند

نکته2:هیچ اسمی از صدام در فیلم برده نمیشه!

پیام فیلم:جنگ خیلی چیز راحت و آب خوردنی بوده و این همه شهید که ما دادیم احتمالاً توهم بوده!

 

دهه 1380:

نام فیلم:آبی راه راه خاکستری مایل به صورتی با نقطه های قرمز!

بازیگران:محمدرضا گلزار-مهناز افشار

شرح فیلم:یه پسر  خیلی پولدار(چون ماشین پژو  206 داره!!!) و احتمالاًگیتار هم داره وقتی داره تو کافی شاپ هات چاکلیت جاماییکایی میخوره خیلی خیلی اتفاقی میبینه که یه دختره داره از خیابون جولوی کافی شاپ رد میشه و از اونجایی که پسره خیلی مایه دار بوده و هرکاری که میخواسته میکرده پس عاشق دختره میشه و میره جولوش گیتار میزنه و دختره هم حال میکنه میگه بیا دوست پسرم بشو و فیلم تموم میشه!

نکته:پسره بابا نداره!

نکته2:دختره به احتمال 90 درصد فقیره و آه نداره با ناله سودا کنه!

پیام:با206 هر گونه غلطی میتونی بکنی!

 

 

نام فیلم:بیا صدام کن جیگر نانازم!

بازیگران:امین حیایی-حدیث فولادوند

شرح فیلم:هم پسره و هم دختره جفتشون پولدارند و از اول فیلم هم قراره ازدواج کنند و آخر فیلم هم ازدواج میکنند!جریان فیلم بیشتر حول و حوش وقایع روزانه این دو تا زوج عاشق میگذره و نصفشم پشت تلفن!

نکته:این وسط حتماً باید این دختر و پسر یه روز ببرن اماکن بخوابونند وگرنه فیلم فروش نمیکنه(بخش اعتراضی فیلم!!!)

نکته2:پدر و مادر پسره و دختره در این فیلم نقش هویج رو ایفا میکنند!

نکته3:ماشین و موبایل نقشی حیاتی رو در فیلم ایفا میکنند!

پیام:لامصب عجب جیگری شده بود حدیث فولادوند!

 

 

***پیام کلی:من دوست دختر میخوام!یه دختر خوشگل نیست؟!؟!؟

 

 

 

 

دهه 1390:

نام فیلم:دوست دختر کثافت!

بازیگران:شروین و شرمین و پدی!(همون پدرام)

شرح فیلم:پسره دوست دخترشو میبره خونه و با هم میشینن تلویزیون نگاه میکنن و چیپس میخورن !شب هم دختره زنگ میزنه به خونش و میگه فردا صبح بیاید دنبالم من امشب پیش شروینم کار داریم...!آخر لارجیگری!(منظور لارج بودن )و آخر فیلم هم دختره پسره رو قال میذاره و با یه پسر دیگه دوست میشه و میره خونه این پسر جدیده که تلویزیون فلاترون دارند!

نکته:پسره و دختره به هیچ وجه با هم ازدواج نمیکنند!

پیام:تلویزیون بهتر دوست دختر بهتر!

 

ضمناً فیلم "دیشب باباتو تو کافی شاپ دیدم آیدا" به عنوان فیلم برگزیده 100 سالگی سینمای ایران برگزیده شد!

نوشته شده در پنجشنبه نهم آبان 1387ساعت 6:22 توسط محمد رضا | |

جوک بی مزه

اصفهانیه داشته رو خودش اب یخ میریخته ، میگن چرا اینجوری میکنی؟ میگه می خوام سرما بخورم. میگن چرا؟ میگه اخه یه پنیسلین دارم داره تاریخش میگذر


پسر خوب چگونه پسری است ؟ پسری که اولا دوست دختر نداشته باشه - دوما دوست دختر نداشته باشه - سوما دوست دختر نداشته باشه - چهارما دوست دختر نداشته باشه..... چون دوست دختر بنای اولیه منحرف شدن این گل های پاک و معصوم است



دایناسوره به دوست دخترش میگه میای بریم سینما ...میگه نه!!...میای بریم شام ..میگه نه!!..میای بریم خونمون...میگه نه.....دایناسوره میگه ...به درک خوب همین کارارو کردی نسلمون منقرض شد دیگه

 

نوشته شده در پنجشنبه نهم آبان 1387ساعت 6:11 توسط محمد رضا | |


قالب رايگان وبلاگ پيجك دات نت