یادداشت های یک خام دست خامه به دست...
دانشگاه شهید باهنر به داشتن رشته ای چون حقوق می بالد.
ديوارهاي بلند.. ..دنیا ديوارهاي بلند دارد و درهاي بسته كه دور تا دور زندگي را گرفتهاند.. نميشود از ديوارهاي دنيا بالا رفت، نميشود سرك كشيد و آنطرفش را ديد، اما هميشه نسيمي از آنطرف كنجكاوي آدم را قلقلك ميدهد. كاش اين ديوارها پنجره داشت و ميشد گاهي به آنطرف نگاه كرد... شايد هم پنجرهاي هست و من نميبينم... يا زيادي بالاست و قد من نميرسد! اینقدر نوشته آقا روح الله قشنگ بود که اشکم چند لحظه هم راهیم کرد 

..با اين ديوارها چه ميشود كرد؟ ميشود از آن فاصله گرفت و قاطي زندگي شد..و اصلا فراموش كرد كه وجود دارند... ميشود تيشهاي برداشت و كند و كند و كند، شايد دريچهاي، شكافي، روزني ...
هميشه دلم ميخواست روي اين ديوار سوراخي درست كنم.. حتي به قدر يك سر سوزن. براي رد شدن نور، براي عبور عطر و نسيم، هوائي تازه...گاهي ساعتها پشت اين ديوار مينشينم و گوشم را ميچسبانم به آن و فكر ميكنم اگر همه چيز ساكت باشد، ميتوانم صداي باريدن روشنايي را از آنطرف بشنوم. اما هيچ وقت همه چيز ساكت نيست و هميشه چيزي هست كه صداي باريدن روشنايي را خط خطي كند!
من گاهي دلم را پرت ميكنم آنطرف ديوار هاي بلند! ..مثل بچه بازيگوشي كه توپ كوچكش را از سر شيطنت به خانه همسايه مياندازد، به اميد آنكه شايد در آن خانه باز شود. ...آنطرف "حياط خانه خداست".
آنوقت هي در ميزنم، در ميزنم، ميگويم: "دلم افتاده توي حياط شما، ميشود آن را پس دهيد؟"
كسي جوابم را نميدهد، در را به رويم باز نميكند.اما هميشه دستي دلم را مياندازد اين طرف ، همين!..و من اين بازي را دوست دارم... همين كه دلم را مياندازند اين طرف ديوار، همين كه ....
من اين بازي را ادامه ميدهم و آنقدر دلم را پرت ميكنم تا خسته شوند، تا ديگر دلم را پس ندهند.تا آن در را باز كنند و بگويند: بيا خودت دلت را بردار و برو. آنوقت ميروم و ديگر هم بر نميگردم...
من اين بازي را ادامه ميدهم...اگر تو هم دلت هواي پريدن دارد،با من همبازي شو ...
گشیفته فراهانی که با شوهرش در سرتاسر فیلم حضور داشت، شاید پیش بینی می کرد که ممکن است درایران برایش مشکلی پیش بیاید بنابراین در این فیلم با حجاب بود اما باز هم وقتی به ایران بر می گردد از چند نفر کتک حسابی می خورد.
جالب است نه ؟!واقعا ما چگونه مملکتی داریم ؟!خیلی سخت است زندگی در این گسترده عقاید!
ما جزئ کدوم هستیم همراستا با گلشیفته یا همراه کسانی که او را زدند یا اصلا برایمان اهمیت ندارد که ایران کشور یکی از بازیگران هالیوود باشد؟!!!!!!!!!
گلشیفته جان،وقتی ۲ سال پیش با پسر بزرگم رفتم به سینما كه فیلم میم مثل مادرت را ببینم،از بازی گرم و صمیمانه تو همه صورتم از اشك خیس شد،آن لحظه شك نداشتم كه همه مادران ایرانی شبیه گلشیفته اند و گلشیفته،نقش پنهانی ا ست از تصویر مادری كه هر ایرانی در ضمیرش دارد.مادری كه همه وجودش ایثار و از خود گذشتگی است،می سوزد تا نورو گرمی و محبت وحیات ببخشد،"هست"برای آن كه فرزندش "باشد."مادری كه یك زیبایی آسمانی در رخسارش موج می زند و ترنم لبانش به ذكری الهی،در خانه نور می پراكند.
یادت هست هنگامی كه تو با مشت به شیشه كوبیدی و دستت غرق خون شد تا فرزندت نجات یابد،چگونه رسول ملاقلی پور در پشت صحنه زار زار گریست؟رسول،چهره مادر خودش را در تو ترسیم كرد.تو زنی شدی به شكل مادر رسول،به شكل مادر همه ایرانیها.این تاج افتخار را رسول بر سرت گذاشت پیش از آن كه آن حادثه،آن خبر شوم رخ دهد.
اما حالا تو رفته ای آن ور دنیا و عوض شده ای.می گویند می خواهی ستاره فیلمهایهالیوود شوی.
گلشیفته جان،نمی دانم كه مادرت در قید حیات هست یا نه،اما می خواهم به عنوان یك مادر با تو حرف بزنم.دخترم،تو می دانی كههالیوود كجاست؟
می دانم كه هنر پیشه هستی و به اندازه همه گیسهای سفید من در شباب عمرت فیلم دیده ای،عمرت دراز باد مادر،اما خبر از دنیایهالیوودیها داری؟می دانی این اختاپوس بر هر زنی كه چنگ بیندازد تا چه منجلابهایی سقوطش می دهد؟ دخترم،دنیای غربی كه تو اكنون به آنجا رفته ای،ترمز بریده است.غرق شدن در تنعمات عجیب و تهوع آور جسمی،دارد مثل موریانه پایههای خانوادهها رادر غرب می جود...می دانم،می دانم كه آنها پیشرفته اند،اما این پیشرفتها چشمت را كور نكند.
دخترم،برای من كه مادرم قابل تصور نیست كه چگونه یك هنرپیشه زن غربی،در حالی كه از استودیو به خانه می آید و تنش به ننگ بوی مردی غریبه آغشته است،می تواند آغوشی پر از عشق را به همسرش هدیه دهد؟ چگونه چنین زنی همراه فرزندش،در برابر پرده سینما یا تلویزیون می نشیند،و صحنه هم آغوشی خود و هنرپیشه ای بیگانه را تماشا می كند؟گلشیفته جان،دنیای رسانه و تبلیغات،خیلی پر هیاهوست مادر جان!مبادا زرق و برقهالیوود چشمت را كور كند كه گوهر عصمت و عفافت را بدزدند. شهرت،طعم خوشایندی دارد در شباب عمر.شهرت،یعنی پول،احترام،فلشهای پرنور دوربینهای عكاسی و هلهله و هورای میلیونها هوادار در سراسر جهان.دخترم،هالیوود می تواند تو را به قله شهرت جهان برساند،می تواند نام تورا در تاریخ سینمای جهان جاودانه كند،می تواندحساب بانكی تو را با ارقام نجومی پر كند،دستشان درد نكند،خیلی هم خوب است كه به این چیزها می رسی مادر.اما به یاد داشته باش كه حتی اگر لباسی از یاقوت برتنت كنند،تاجی از الماس بر سرت بگذارند،و در قصری پر از جواهرات رنگین و افسانه ای ساكنت كنند، جای خانه ای گرم از محبت و هلهله شادمانه كودكت را نخواهد گرفت.این درسی بود كه رسول ملاقلی پور به تو یاد داد،اما خیال می كنم خوب این درس را یاد نگرفته ای.از تو خواهش می كنم یك بار دیگر بنشین و فیلم میم مثل مادر را ببین؛ببین رسول می خواسته در این فیلم چه چیزرا به تو و به همه دختران ما حالی كند؟
فراموش نكن گلشیفته جان كه تو اول یك مادر هستی،بعد یك هنرپیشه،اول یك مادر هستی بعد یك شهروند،اول یك مادر هستی بعد یك...حتی همسر. گلشیفته،هیچ چیز،هیچ چیز در دنیا وجود ندارد كه بخواهی برای آن لذت یك مادر پاك و نورانی بودن را از دست بدهی.تمام فرصتهای درخشانهالیوود هم نمی تواند لذت یك لحظه از تجربه شگفتی را كه امثال مادر ملاقلی پور درك كرده اند به توهدیه بدهد.هنرپیشه باش گلشیفته جان،به فكر ترقی و پیشرفت باش عزیزم، اما قبل از هر چیز یك"مادر"باش.
| قالب رايگان وبلاگ پيجك دات نت |




