تبليغاتX
یادداشت های یک خام دست خامه به دست...


یادداشت های یک خام دست خامه به دست...

دانشگاه شهید باهنر به داشتن رشته ای چون حقوق می بالد.

 

 

هر چهار تا پسر هستند.

Image hosting by TinyPic                             Image hosting by TinyPic

   Image hosting by TinyPic                           Image hosting by TinyPic

                                                                       ایران در هوا....

      

                                   من هم اولش باورم نمی شد این ها ایرانی هستند...

 

 

 

 

 

 

 


ادامه مطلب
نوشته شده در شنبه چهاردهم اردیبهشت 1387ساعت 15:13 توسط محمد رضا | |

Image hosting by TinyPic

نوشته شده در شنبه چهاردهم اردیبهشت 1387ساعت 15:1 توسط محمد رضا | |

کاشکی کامپیوترت بودم

کاشکی مونیتورت بودم                 همیشه رخ به رخت بودم

کاشکی کیبوردت بودم                 همیشه دست به دستت بودم

کاشکی ویزیت(هدفون) بودم          همیشه لب به لبت بودم

کاشکی موست بودم                    همیشه تو مشتت بودم

کاشکی پسوردت بودم                   همیشه تو فکرت بودم

کاشکی کامپیوترت بودم                 همیشه عاشقم بودی

                                                                                               

نوشته شده در شنبه چهاردهم اردیبهشت 1387ساعت 14:52 توسط محمد رضا | |

نمي دانم چرا رفتي؟ نمي دانم چرا؟
شايد خطا كردم و تو بي آنكه فكر غربت چشمان من باشي.
نمي دانم چرا،تا كي،بري چه،

"ولي رفتي؟"
و بعد از رفتنت باران چه معصومانه مي باريد!
و بعد از رفتنت يك قلب دريايي ترك بر داشت!
و بعد از رفتنت رسم نئازش در غمي خاكستري گم شد.
و گنجشكي كه هر روز از كنار پنجره با مهرباني دانه بر ميداشت
تمام بالها شب غرق در اندوه غربت شد.
و بعد از رفتنت آسمان چشمهايم خيس باران بود.
و بعد از رفتنت انگار كسي حس كرد من بي تو تمام هستي ام از دست خواهد رفت.
كسي حس كرد من بي تو ،هزاران بار در هر لحظه خواهم مرد.
كسي فهميد تو نام مرا از ياد خواهي برد
و من با آنكه ميدانم تو هرگز ياد من را از ياد نخواهي برد
هنوز آشفته چشمان زيباي توام

"برگرد"
تو مثل لحظه اي هستي كه باران تازه مي گيرد
و من مرغي كه از عشقت فقط بي تاب و حيرانم.
تو ميايي و من گل ميدهم در سايه ي چشمت و بعد از تو منم با غصه هاي قلب سوزانم.
تمام آرزوهايم زماني سبز مي گردد كه تو يك شب بگويي:

"دوستت دارم"
تو ميداني غروب آخر شعرم پر از آرامش درياست
و من امشب قسم خوردم

"تو را هرگز نرنجانم"
به جان هر چه عاشق توي اين دنياي پر غوغاست
قدم بگذار روي كوچه هاي قلب ويرانم

بدون تو شبي تنها و بي فانوس خواهم مرد

دعا كن بعد ديدار تو باشد وقت پايانم                            
نوشته شده در شنبه چهاردهم اردیبهشت 1387ساعت 14:52 توسط محمد رضا | |

فسا عشق من است.


ادامه مطلب
نوشته شده در شنبه چهاردهم اردیبهشت 1387ساعت 14:40 توسط محمد رضا | |

خیلی دلم می خواد بدونم که کسی که این جور احساسات عاشقانه اش را خیلی ساده و بی ریا بیان کرده,از دانشجویان کلاس ما و هم رشته ماست؟اگه این جور باشه بهش تبریک می گم چون تو عشق صداقت قدم اوله.
دوست عزیز مطمین باش حتی اگه به این عشقت نرسی در آینده به خاطر این دل پاک و عشق بی ریا یکی از خوشبخت ترینها خواهی بود.
نوشته شده در شنبه چهاردهم اردیبهشت 1387ساعت 14:32 توسط محمد رضا | |

نوشته شده در شنبه چهاردهم اردیبهشت 1387ساعت 6:1 توسط محمد رضا | |

به مفهوم این جمله خوب توجه کنید.

The best things in life aren't things.....

نوشته شده در شنبه چهاردهم اردیبهشت 1387ساعت 5:51 توسط محمد رضا | |

همه ما در جاده عشق به سر می بریم اما کاش این رو درک می کردیم...

نوشته شده در شنبه چهاردهم اردیبهشت 1387ساعت 5:49 توسط محمد رضا | |

 

اهمیت کتاب و کتابخوانی

در پی همکاری هم کلاسی های عزیز و استقبال از روند مشاوره ای در این وبلاگ از تمامی دوستان تقاضا می شود کما فی سابق نظرات ونکات مشاوره ای خود را فقط و فقط به طور خصوصی ارسال کنند تا در صورتی نبود نکته منفی در آن به صفحات اصلی وبلاگ اضافه گردد. فعلآ...

نوشته شده در شنبه چهاردهم اردیبهشت 1387ساعت 5:43 توسط محمد رضا | |

فکر می کنم اگه در این رابطه از پدرتون کمک بخواین خیلی می تونه مفید باشه.ولی کلا" از نظر من لازم نیست خودتونو خیلی اذیت کنین .
و دعا و کمک خواستن از خدا خیلی مو’ثره،شما امتحان کردین حتما".
نوشته شده در شنبه چهاردهم اردیبهشت 1387ساعت 5:30 توسط محمد رضا | |

آره عاشق سر در گم . اگه دلایلش منطقیه که به حرف مشاورت گوش کن . یعنی بسپارش دست زمان تا . . .
اما اگه نیست بدون که اکثر دخترا با سماجت و شیرین زبونی متاسفانه زود گول می خورند . ولی به نظر من خودت باش . . .
کلیشه ایه ولی : یادمان باشد اگر خاطرمان تنها شد طلب عشق ز هر بی سر و پایی نکنیم .
نوشته شده در شنبه چهاردهم اردیبهشت 1387ساعت 5:29 توسط محمد رضا | |

ببخشید میشه بپرسم که تو از بچه های حقوق هستی؟البته اگه صلاح نمیدونید نمی خواد بگی.ببین ادم وقتی عاشق میشه دیگه چیزی براش مهم نیست همه چیز طرف رو بهترین میبینه.حتی عصبی بودنش رو قبل از رسیدن ممکنه بپرسته.ولی مراقب باش که پس از اینکه بهش رسیدی و باهاش بودی ممکنه بعد از یه مدت از رفتاراش خسته شی البته حالت عکس هم وجود داره که هر چی بگذره بیشتر خوشت بیاد .ببین قبلا هم گفتم کمی صبر کن از دست نمی پره .ولی خیلی سخته ادم در این موارد از عقلش کمک بگیره و اگثرا دل پیروز میشه ولی اگه کسی از عقل بتونه کمک بگیره پیروز واقعی است.البته بسوزه پدر عاشقی که به محض اولین تپش های عاشقانه قلب دیگه عقل می سوزه.به هر حال صبر و شادی و امید و اعتماد به نفس رو به یاد داشته باش و خدا را شاکر باش.ایشالله که از سر درگمی راخت شی.یا خق.
نوشته شده در شنبه چهاردهم اردیبهشت 1387ساعت 5:26 توسط محمد رضا | |

این مطلب به طور خصوصی برای من فرستاده شده لطفآ خودتان قضاوت کنید.

دردم اینه که اون کسی که دوستش دارم خیلی از سرم زیاده.واقعا"هیچ عیبی نداره و خیلی ها دنبالشن.
من ازش جواب رد شنیدم ولی فکر می کنم راستشو نگفت.حالا پشیمونم از این که منم بهش گفتم از فکرش بیرون اومدم، توی خوابگاه که بودم بچه ها خیلی راه حل بهم دادن ولی همش یا شوخی بود یا از سر حسادت می گفتن بی خیالش شم.ژ
وقتی اومدم خونه به خونوادم یه چیزایی گفتم،اونام فکر می کنن اتیشی شدم و از کلم می پره خود به خود. ولی اگه قرار بود بپّره خیلی موقعیتا پیش اومد که بهونه دستم بده.
واقعیتش من این تجربه رو تا حالا نداشتم،نمی دونم چطور به خودم آرامش بدم ،حتی نمی تونم شرایطمو خوب واسه کسی توضیح بدم.خیلی کسا هستن که بعد از اون بهم معرفی شدن که از فکرش بیرون بیام ، ولی اصلا" به چشمم نمیان .
حالا می خوام یه راه حلی که من تو این شرایط توانایی انجامشو داشته باشم بهم بدین .
کلا" هدفم اینه که بهش برسم،برای همیشه.
راستی مشاورم به جای این که راهنماییم کنه گفت زمان همه چیو حل می کنه عجله نکن پسر ،یه کم طاقت بیار ...
تو رو خدا اگه میشه سر به سرم نذارین ،آخه خودم همیشه دوستامو تو این شرایط مسخره می کردم ،ئلی اگه تجربه کرده باشین این حال رو می فهمین چی می گم...
ببخشید از پر حرفی ، ولی حالا یه کم راحت ترم...

نوشته شده در چهارشنبه یازدهم اردیبهشت 1387ساعت 13:40 توسط محمد رضا | |

در پی یک اتفاق عجیب و غریب استاد مبانی علم اقتصاد تنی چند از دانشجویان حقوق را به جشن

(نوبت خورشید رسید) دعوت کرد. این بزرگوار حتی بلیت ورودی رایگان نیز فراهم کرده بود.

 از طرف دانشجویان حقوق از ایشان صمیمانه تشکر و قدردانی میکنم.

نوشته شده در سه شنبه دهم اردیبهشت 1387ساعت 13:16 توسط محمد رضا | |

آتوسا (۵۵۰ تا ۴۷۵ پیش از میلاد مسیح) از شهبانوهای ایران بود. وی دختر کورش کبیر، و خواهر خوانده کمبوجیه، و همسر دو پادشاه هخامنشی کمبوجیه و داریوش یکم، و مادر خشایار شاه بود.

آتوسا احتمالاً قبل از به قدرت رسیدن خشایارشاه مرده بود، ولی هرودت اعتقاد دارد که او در زمان حکومات خشایار شاه، زنده بوده است.

نوشته شده در سه شنبه دهم اردیبهشت 1387ساعت 13:5 توسط محمد رضا | |

کنجکاو شدم در مورد زنان و نقش در آنها در زندگی در زمان گذشته تحقیق کنم و نتایج آن را به شما

تقدیم کنم .امیدوارم مورد قبول واقع شود.

مقام زن در ايران باستان و در شاهنشاهي هخامنشي

در ايران باستان هميشه مقام زن و مرد برابر و در كنار هم ذكرشده است، حتي گروهي از ايزدان مانند آناهيتا زن هستندو در ميان امشاسپندان ، امرداد و خرداد و سپندارمذ ، كه صفات اهورامزدا است زن ميباشند.

وآنچه در اوستا آمده است همه نشانه اي از همسنگي زن و مرد است، در فروردين يشت چنين آورده شده : اينك فروهر همه مردان و زنان پاك را مي ستائيم آنان كه روان هايشان در خور ستايش و فروهر هايشان شايسته است اينك فروهر همه مردان و زنان پاكدين را مي ستائيم.

در زمان شاهنشاهي هخامنشيان ، براساس لوح هاي گلي تخت جمشيد زنان هم دوش مردان در ساختن كاخ هاي شاهان هخامنشي دست داشتند و دستمزد برابر دريافت مي نمودند، پيشه بيشتر زنان در دوره هخامنشيان صيقل دادن نهائي سنگ نگاره ها و همچنين دوخت و دوز و خياطي بوده است. بنابراين در شاهنشاهي بزرگ هخامنشي با برابري و تساوي خقوق زنان با مردان سر و كار داريم.

بايد خاطرنشان كرد كه زنان در زمان بارداري و با بدنيا آوردن كودكي براي مدتي از كار معاف ميشدند ، اما از حداقل خقوق براي گذران زندگي برخوردار مي گشتند و علاوه بر آن اضافه خقوقي بصورت مواد مصرفي ضروري زندگي دريافت مي نمودند، همچنين در گل نوشته هاي تخت جمشيد شاهد آن هستيم كه در كارگاههاي خياطي ، زنان بعنوان سرپرست و مدير بودند و گاه مردان زيردست زنان قرار مي گرفتند.

اما زنان خاندان شاهي از موقعيت ديگري برخوردار بودند ، آنان مي توانستند به املاك بزرگ سركشي كنند و كارگاه هاي عظيم را با همه كاركنانش اداره و مديريت مي كردند و درآمدهاي بسيار زياد داشتند ، اما بايد خاطرنشان كرد كه حسابرسي و ديوان سالاري هخامنشي حتي براي ملكه هم استثنا قائل نمي شد و محاسبه درآمد و مخارج از وي مطالبه مي كرد.

در يكي از گل نوشته ها ( لوح هاي گلي ) رئيس تشريفات دربار داريوش بزرگ دستور تحويل 100 گوسفند را به ملكه صادر مي كند تا درجشن بزرگ تخت جمشيد كه 2000 مهمان دعوت شده بودند ، بكار روند.

دريكي از مهرهاي بدست آمده از تخت جمشيد زني بلندپايه در صندلي تخت مانندي نشسته و پاهايش را روي چهارپايه اي گذارده و گل نيلوفري در دست دارد و تاجي برسرنهاده كه چادري روي آن انداخته شده است و به تقليد از مجلس شاه ، نديمه اي در برابر او ايستاده و عود سوزي در آن ديده مي شود. اين مهر يكي از زنان ثروتمند دربار هخامنشي است كه نقش مهمي در مديريت جامعه داشته است و دستورات خود را به اين مهر منقوش مي كرده است.

بنابراين با كمك گل نوشته هاي تخت جمشيد تصويري كاملا نو از زنان و ملكه هاي هخامنشي بدست مي آوريم كه برخلاف ادعاي نويسندگان يوناني ، كه آنها را عروسكهايي محبوس در حرم سراها مي دانستند، نه تنها همدوش مردان در آئين هاي مذهبي شركت مي كردند ، بلكه در صحنه زندگي و در اداره امور كشور هم نقش و شخصيت مستقل خويش را حفظ مي كردند . بررسي دقيق لوح هاي ديواني تخت جمشيد نشان مي دهد، كه زن در دوران فرمانروائي هخامنشيان بويژه در زمان شاهنشاهي داريوش بزرگ از چنان مقامي برخوردار بودند كه در ميان همه خلق هاي جهان باستان نظير نداشت .

 

 

 

 

جايگاه زن در ايران باستان


زن موجودي است مزين به اسرار و شگفتي هاي فراوان و در سايه اين شگفتي ها زندگي عالم بشريت در تكاپو و تداوم است. زنان داراي لطافت و ظرافت و احساس فوق العاده زيبايي هستند كه اين خصوصيت و اوصاف آنان سبب برجستگي و سرآمديشان نسبت به ديگر موجودات شده است.

كلمه "زن" از "زادن" و "زاييدن" و "اضافه شدن" آمده است که معني زندگي بخش و زنده بودن را مي دهد.

زن همواره با توجه به تمدن در دوره هاي مختلف در طول تاريخ داراي ارزش و احترام بوده و از دير باز جايگاه و پايگاه متغيري در جهان داشته است. زنان در پيشرفت تمدن ها و ترقي فرهنگ ها پا به پاي مردان تلاش کرده اند.
                                
زن موجودي است كه مرد براي دستيابي به كمال نيازمند وجود اوست و همين طور بر عكس، زيرا هر كدام بدون ديگري ناقص هستند و تنها در كنار هم مي توانند به كمال برسند.

زنان در طول تاريخ گاه مورد احترام و ارزش بوده و گاهي مورد ظلم و بي مهري قرار گرفته اند. در ايران باستان زنان به عنوان يكي از متمدن ترين اقوام جهان داراي جايگاه بسيار بلند و مقامي بسر ارجمند بوده اند.

ايرانيان نه همچون اعراب زن را ننگ دانسته و نه همچون يونانيان آنرا مظهر شهوت و عياشي مردان قلمداد كرده اند، بلكه او را موجودي مقدس و پاك كه لازمه حيات است دانسته و مقام او را ارج نهاده اند.

از نشانه هاي عظمت و بزرگي كوروش تدوين اولين منشور حقوق بشر است كه هم اكنون در موزه بريتانيا نگهداري مي شود اين منشور مدركي است براي اثبات عدالت جنسيتي، به گونه اي كه كوروش توجه خاصي به مقام و شخصيت زن بعنوان تربيت كننده نسل آينده داشته است.

در زمان كوروش زن حامله حق كار كردن نداشته و به دستور وي براي زنان حامله جيره و حقوق ماهيانه تا هنگام تولد نوزاد در نظر گرفته شده بود.

زنان در طول تاريخ ايران داراي جايگاه و ارزش بوده اند تا آنجا كه در كتاب مقدس زرتشتيان (اوستا) هيچ مردي از لحاظ اخلاقي و مذهبي بر زنان ارجحيت ندارد و شعار اصلي زرتشتيان يعني گفتار نيك، كردار نيك و پندار نيك براي مردان و زنان توصيه شده است . خصايل زن خوب، پارسا و با عفت شعار اصلي زرتشتيان بوده است.

به جرات مي توان گفت زن در ايران قبل از اسلام و در دوره ساساني جايگاه بسيار بالايي داشته و به عنوان يكي از اعضاء مهم جامعه در مسايل مختلف شركت مي كرده است به گونه اي كه گاه تصميم گيري هاي نهايي را انجام داده است. تا جايي که چند تن از پادشاهان ايراني زن بودند كه از جمله آنان "آذر ميدخت " دختر خسرو پرويز را مي توان نام برد. اين موضوع نشان از برابري حقوق زن و مرد از هر لحاظ در اين دوره دارد.

زنان در ايران باستان داراي آنچنان ارزش و شخصيتي بودند كه حتي در ميان اديان جايي باز كرده بودند و بزرگ و ستودني قلمداد مي شدند ، چنانچه در آيين زرتشت يك روز از سال به نام روز زن نامگذاري شده است.

مردم ايران روز پنجم اسپندارمد "اسفند" را جشن مي گرفتند و به آن عيد زن مي گفتند، در اين روز مرسوم بود كه مردان بايد براي زنانشان هديه هايي ارزنده تهيه کرده و به آنان تقديم کنند كه اين مراسم در ايران باستان "مزدگيران" نام داشت و تقدير و تشكري از زحمات زن محسوب مي شد.

انسان ها همواره در طول تاريخ در پي مدلي تكامل يافته تر از خود در همه زمينه ها بودند تا راه زندگي خود را بر روال همان مدل شبيه کنند، اين مدل گاه به صورت اسطوره هايي در اعتقادات و باورهاي يك قوم جايگاهي خاص يافته بود كه اين حقيقت شناسه هاي فرهنگي يك ملت را نشان مي دهد.

گاه اين اسطوره ها چنان در دل يك ملت راه يافته اند كه به مرور به صورت خداياني بزرگ در آمده و مورد ستايش و عبادت قرار گرفته اند. يكي از اين اسطوره ها كه به مرحله الهه بودن و خدايي رسيده و در ايران باستان از اهميت بسياري برخوردار است "ناهيد" الهه زنان ناميده شده است.

ناهيد به عنوان الهه زنان قبل از اسلام، خدايي مونث بوده كه به اعتقاد آن دوران بر تمام اعمال و رفتار زنان نظارت دارد و از آنان خشمگين يا خشنود مي شود و به هنگام نياز به آنان كمك مي كند.

ايرانيان براي اين الهه معابدي ساختند و مجسمه هايي درست كردند و بصورت نماد در داخل معابد قرار دادند كه يك نمونه از آن در "سراب " استان كرمانشاه است. اين الهه موسوم به الهه مادر است.

به اعتقاد ايرانيان ناهيد، خداي پاكي و بي آلايشي و الهه بارداري است و به هنگام زايمان به كمك زنان مي آيد.

ناهيد براي مردان نيز قابل ستايش بوده است زيرا اين الهه به عنوان اسوه زنان ايراني، داراي پاكي و عفت و شخصيت بسيار بالايي مملو از وقار و متانت و دوستدار عصمت است

 

سپنتا ...

            (تو خراب من آلوده مشو...)

 

   زن در پیشینه پارسیان

                             

زن در اوستا و همچنین در زبان سانسکرت به لقب «ریته‌سیه‌بانو» یا «اَشَه‌بانو» خوانده شده، که به معنی دارنده فروغ راستی و پارسایی است. امروز واژه نخستین در زبان پارسی حذف شده و فقط بانو که، به معنی فروغ و روشنایی است برای زنان به کار می‌‌بریم. باز واژه مادر در اوستا و سنسکرت «ماتری» است که به معنی پرورش دهنده می‌‌باشد و خواهر را «سواسری» یعنی وجود مقدس و خیرخواه می‌‌نامد و زن شوهردار به صفت «نمانوپنتی» یا نگهبان خانه، نامزد شده است. زن درایران باستان (درمتون پهلوی) مقامی بسیار والا و ارجمند داشته است. مهریکی از ایزدان مادینه بوده که به شکل زن مهر آن نیز وجود دارد. اما بعدها نماد مردانه پیدا کرد. زن ایرانی در دوره هخامنشیان در کلیه امور همچون مردان به کار و پیشه مشغول بوده است. این را کشف سنگ‌نبشته‌های گلی در تخت جمشید به اثبات می‌‌رساند. جالب این که بدانید زنان در هنگام زایمان مرخصی با حقوق داشته‌اند و همچنین پس از زایمان به آنان پاداش‌های گران بها نیر داده می‌‌شد. در برخی از سنگ نبشته‌ها شاهد آن هستیم که مردان در خدمت زنان کار می‌کنند و ریاست کارها به زنان است و نیز می‌‌بینیم که زنانی معرفی شده‌اند که املاک وسیع و کارگاه‌های بزرگی داشته‌اند، همچنین زنان دوره هخامنشی می‌‌توانستند بدون هیچگونه دخالت شوهر در املاک و دارایی‌های خودهرگونه تصرفی که مایل بودند، بنمایند. در ایران باستان، مقام زن در جامعه بسیاربالا بود و زن در بسیاری از شئون زندگی با مرد همکاری می‌‌کرد. بنابرنوشته کتاب نیرنگستان پهلوی، زنان می‌‌توانستند در سرودن یسنا و برگزاری مراسم دینی حتی با مردان شرکت کننده یا خود به انجام اینگونه کارها بپردازند. زنان حتی می‌‌توانستند درا وقات معینی به پاسداری آتش مقدس پرداخته و طبق کتاب ماتیکان هزاردادستان به شغل وکالت و قضاوت مشغول شوند. در فروردین یشت و دیگریشت‌ها و همچنین شاهنامه و دیگرحماسه‌های باستانی این سرزمین، اسامی بسیاری از این زنان نامدار و پهلوان و میهن پرست دین دار- که به واسطه کارهای مفید و نیکشان در گروه زنده و روانان جاوید، درآمده‌اند – نام برده شده و برروان فرهمند آنان درود فرستاده می‌شود. در ایران باستان زنان همچون مردان می‌‌توانستند فنون نظامی را یاد بگیرند و حتی فرماندهی کنند

بررسی جایگاه زن در ایران باستان و در دوره های هخامنشی و آیین زرتشت که به نوعی دوره آغاز شکل گیری سرزمین آریایی هاست ، نشاندهنده سطح والای فکری مردمان آن روزگار است که در بسیاری موارد ، افسوس را با خود به ارمغان می آورد ، چرا که اگر تحولات ناشی از حکومتهای گوناگون آن زمان تغییری در شرایط زیستی آدمیان ایجاد نمی کرد ، ایران و ایرانی ، هم اکنون بعنوان بزرگترین مدعی حقوق انسانی در دنیا شناخته می شد و این عنوان را زینت نام خود می کرد .
تا پیش از پیدایش حکومت هخامنشی یعنی در زمان مادها دختر و داماد پادشاه می توانستند جزو وارثین وی باشند .
با روی کار آمدن کوروش کبیر و حکونت آن ، هخامنشیان ، و قوانین وضع شده توسط آنها ، وضعیت زنان در حالت ثبات و اعتدالی ارزشمند قرار گرفت ، بطوری که نمونه قوانین آن زمان در میان هیچ یک از ممالک و اقوام یافت نمی شد . اما با اجرای قوانین کوروش کبیر بر سرزمین پارسیان ، زن ازچنان درجه احترامی برخوردار شد که آوازه آن به دیگر اقوام نیز رسید و همین امر باعث پیروی آنان از آداب اصیل ایرانی گشت . مشهورترین نمونه تساوی حقوق زنان و مردان در ایران باستان ، اجازه انتقال سلطنت از پادشاه به دختر بود . همانطور که گفته شد ، آخرین پادشاه مادها « آستیاک » ، دارای فرزند پسر نبود و دختر آستیاک کسی نبود جز شاهزاده ماندانا ، مادر کوروش کبیر که همین مساله در انتقال قدرت به کوروش نقش مهمی را بازی کرد . ماندانا همچنین مؤسس مدارس هخامنشی برای نوجوانان ایرانی بود که در آن فنون تیراندازی و اسب سواری را آموزش می دادند . در بررسی وضعیت زنان در عصر هخامنشی به نامهایی بر می خوریم که شاید هیچگاه پس از آن ، اثری از چنین رویدادها و وقایعی را در تاریخ ایران نبینیم .
در زمان هخامنشیان ، یک زن برای نخستین بار در تاریخ به مرتبه دریا سالاری ( فرماندهی نیروی دریایی ) خشایار شاه رسید که نامش « آرتمیس » بود . اما حکایت به آرتمیس ختم نمی شود . بلکه تعداد بی شماری از زنان آن دوره مسئولیت هایی را به عهده داشتند که نه تنها در دوره های بعد از حکمرانی کوروش ، بلکه در شرایط کنونی نیز ، شاهد چنین رویدادی نخواهیم بود !
فرمانده آرسیاب زنی داشت به نام پانته آ ، که فرمانده گارد جاویدان بود . استاتیرا ، دختر داریوش سوم فرمانده نیروهای جنگی آن زمان بود . آذرمیدخت ، دختر خسرو پرویز ، پس از مرگ خواهرش پوران دخت ، به پادشاهی رسید . آرتونیس ، یکی از شجاع ترین فرماندهان جنگی زمان داریوش بود و پری ساتیس ، زن داریوش دوم در زمان حکمرانی شوهرش از ارتشبدان آن زمان به شمار می رفت . آرتادخت ، رئیس خزانه پادشاه چهارم اشکانی بود . سورا ، دختر اردوان پنجم در نیروی ارتشی پدر سمت سپهبدی داشت . پرین ، دختر قباد ، مشاور امور قضایی ساسانیان بود و آزاد دیلمی ، فرمانده یک باند چریکی بود که در گیلان سال ها علیه متجاوزین به ایران جنگید و سرانجام کشته شد .
این دسته از زنان یا کسانی همچون سمیرامیس ، ملکه آشور و بابل که در جنگجویی و شجاعت در زمان خود همتا نداشت و یا بلقیس ، که قسمتی از یمن آن زمان ، تحت فرماندهی وی بود می توانند نمادی از تمدن والای انسان در جوامع پیشین ایران بشمار روند . اما افتخارات بر جای مانده از ایران باستان در همین محدوده خلاصه نمی شود ، بلکه با تعمق بیشتر در آداب و آیین های قوم آریایی و تعالیم زرتشت که در آن زمان تازه به مرحله ظهور رسیده بود ، جایگاه زن ایران بیش از پیش نمایان می شود .
زن در
aایران باستان به معنای واعقی در هر مکان و زمان به طور برابر در فعالیت های سیستم اجتماعی شریک مرد بود و حتی در جهت قوانین دینی می توانست به مرحله « زوت » برسد ، یعنی درجه ای در مقام بالای مذهبی که لازمه آن ، فراگیری علوم دینی تا بالاترین مرحله آن بود .
روز زن ، یکی از جلوه های ویژه زنان در عصر باستان بود . این در حالیست که در آن دوره ، اقوام دیگر مشغول جنگ و جدال در کوهها و بیابان ها بودند و حتی در یونان و روم باستان که ادعای تمدن بالای بشری را داشتند ، کشتن همسر بدست مرد ، امری غیر مجاز شمرده نمی شد . در این گیر و دار بی قانونی بود که ایرانی ، روزی را برای قدردانی از زن اختصاص داده بود . این روز بنا بر گفته عده ای پنجم اسفندماه بوده که به عنوان روز سپاسگزاری از زنان شناخته شده است . در این روزها زنان در خانه ها می نشستند و مردان مسئولیت های آنان را عهده دار می شدند تا به نوعی با وظایف زن و چگونگی آن آشنا گردند .
کریستین سن ( خاور شناس بزرگ دانمارکی ) ، می گوید : رفتار مردان نسبت به زنان در ایران باستان همیشه با نزاکت بود . زن چه در زندگی خصوصی و چه در زندگی اجتماعی از آزادی کامل برخوردار بود . در مورد آزادی در ازدواج هیچ چیز مستندتر و موجه تر از رفتار خود زرتشت نسبت به دختر کوچکش « پروچیستا » نیست . او رو به دخترش می گوید که اهورامزدا (جاماسب ) را که مردی دانشمند است ( وزیر گشتاسب و منجم و ستاره شناس ) برای همسری تو برگزید . در ادامه در بند آمده است : پس برو با خردت نیک مشورت کن و با عشقی پاک و آگاهی کامل رفتار نما . ( 3- 53 )
آثار همین تفکرات در خور توجه بود که زن را در کنار مرد ، بی هیچ تمایزی قرار می داد . تا جایی که باستان شناسان در حین بررسی الواح بدست آمده از چگونگی ساخت تخت جمشید ، این بنای جاودانه بی نظیر ، رد پای شراکت زنان را به وضوح در کنار مردان مشاهده کردند که البته این آثار و الواح هم اکنون در موزه های مختلف دنیا به خوبی محافظت می شود !

روز زن

سپندارمذ پاسبان تو باد / ز خرداد روشن روان تو باد
در باورهای ايران قديم پنجمين روز از آخرين ماه سال با نام امشاسپند سپندار مذ يا سپنتا آرميتي فرشته موكل زنان و زمین سپندارمذ پیوند دارد. امشاسپند سپندار مذ که در زمین آبادي و خرمي و پاکي و باروري را مستقر مي‌كند. بدین دلیل می گویند هر کس به کشت و کار و آبادانی بپردازد، امشاسپند سپندارمذ را خوشنود ساخته است. از گذشته دور در اين روز زنان از كارهاي خانه معاف هستند و آيين‌هاي اين روز را برپا مي‌كنند و هديه مي‌گيرند
در ايران قديم هر روزي اسم خاصي داشت. برخي از اين اسم روزها با نام ماه‌هاي 12 گانه يكي بود و نام روز در نام ماه تكرار مي‌شد. وقتي كه اسم ماه با اسم روز يكي بود آن روز را جشن مي‌گرفتند. در نتيجه جشن اسفند روز كه پنجمين روز از اسفند ماه است به نام جشن اسفندگان نامگذاري بود. اسفند ماه و روز سپندارمز متعلق و به نام امشاسپند و فرشته موكل زن و زمين سپنتا آرميتي بوده است. ايزدبانويي كهن كه در آيين زرتشتي ظهور كرد و تبديل به يكي از امشاسپندان شد. سپندارمز موكل زمين و زن خوب است. به همين علت روزي را كه منصوب به او بوده به نام سپندار مذ است جشن زنان برگزار مي شد.
سپنتا آرميتي شكل مونث كلمه سپنت يا سپنته است معادل امروزي براي اين كلمه ايراني و اوستايي مقدس است. سپنتا آرميتي در پهلوي معناي درست منشي دارد. همه جهان فرزندان سپندارمذ هستند، اما خصوصيت‌هاي اين امشاسپند بيشتر جنبه معنوي و روحاني زنان را دربر مي‌گيرد. در برابر اين امشاسپند ما ارديسور اناهيد يا آناهيتا است كه حالت مادي تر و اساطيري دارد.براساس عقايد ايراني زردشتي زماني كه زن بد و دزد بر روي زمين راه مي‌روند اين امشاسپند آن چنان آزرده مي‌شود كه گويي فرزند مرده در شكم دارد. يكي از صفت‌هايي كه براي او نام مي‌برند « گله اوبار(GELE OBWAR)» است. اوباردن به معناي خوردن و بلعيدن است، يعني او همه گله‌ و شكايت‌ها و رنج‌ها را را به خود مي‌پذيرد، مثل زمين. او مثل زميني است كه هم نياكان را خوراك مي‌دهد، هم بدان را و هر بدي و صدمه‌اي را كه به او زده شود، مي‌پذيرد و شكايت و گله نمي‌كند. ناخرسندي شان نمي‌دهد و رنج‌هاي خود را پنهان مي‌كند و از بدي‌هاي ديگران در مي‌گذرد. حالت‌هاي بيشتر و پذيرندگي‌هاي روحاني را براي امشاسپند سپندارمذ ذكر كرده‌اند.
اين امشاسپند چون موكل زن و زمين بود نگهباني از مرزها را نيز بر عهده داشت و همان ايزدي است كه تير را براي آرش آماده كرد تا مرز ايران و توران را دوباره ترسيم كند و تير آرش شيوا تير را تا آن سوي جيحون همراهي كرد. فردوسي در شاهنامه درباره سپندار مذ مي‌سرايد:« سپندار مذ پاسبان تو باد / ز خرداد روشن روان تو باد.
تاريخ گرديزي و آثار ابوريحان بيروني توضيحات بيشتري درباره آيين‌هاي اين روز آورده‌اند. اين‌ منابع از آن به عنوان روز مزدگيران نام‌ برده‌اند. روزي كه جشن به زنان اختصاص داشت و در اين روز زنان از افراد خانواده هديه مي‌گرفتند. البته رسم جشن گرفتن براي بزرگداشت زنان هنوز هم در برخي از نقاط نقاط پراكندو ودر بين مردم عادي و در جامعه سنتي و برخي از دهات وجود دارد. در برخي از جاها حتي در يك روز زنان به حكومت مي‌رسند. به‌هر حال اين آداب رسوم از گذشته برجاي مانده است.
د راين روز آن بخشي از اوستايي كه هرروز خوانده مي‌شود، را با ذكر نام ايزد موكل آن روز را مي خوانند . آب آويشن درست مي‌كنند و در محل مخصوص عبادت در خانه بامداد گل مي‌گذارند و و اوستا خواني مي‌كنند و بوي خوش يعني اسفند و كندر در آتش مي‌گذارند و براي زن‌ها هديه هم مي‌گرفتند. در اين روز زنان در خانه كار نمي‌كردند و مردان به جاي آن‌ها كارهاي خانه را انجام مي‌دادند.

 

                                   

همانطور که گفته شد در آیین ما ایرانیان زن از ارج والایی برخوردار بود تا جایی که زرتشت ، زن و مرد را هنگام همسر گزینی برابر هم میگذارد. او به دختران و پسران اندرز میداد که پیش از بستن پیمان زناشویی ، با خرد خود رایزنی نمایند و همسری را برگزینند که در پیشبرد راستی با آنها همگام باشد. به گفتار دیگر زن میتوانست که شوی خود را برگزیند.

در دفترگاهشماری و جشن های ایران باستاناز هاشم رضی آمده است که:

در روز اسفند از ماه اسفند که برابر است با پانزدهم اسفند ، این برگزینی به اوج خود میرسید. در این روز جشنی بر پا میگشت که نامش مردگیران یا مژده گیران بوده است. این جشن ویژه زنان بوده و برای بزرگداشت آن برپا میگشت. مردم برای گرامیداشت به آن پیشکش داده و بخشش میکردند. زنان در آنروز فرمانروایی میکردند و مردان باید از آنان فرمان میبردند.

گردیزی نوشته است: از اینرو این جشن را مردگیری مینامند که زنان با آزادی تمام میتوانستند مرد زندگی خود را برگزینند. در این روز مردان از آنان فرمانبرداری میکردند و آرزوهای آنان را برآورده میکردند.

درفلسفه زرتشت “ آمده است:

ارج زن در آیین ما ایرانیان بسیار بالا بود تا جایی که کوروش هخامنشی پایه گذار شاهنشاهی هخامنشی و آزادی در جهان ، همیشه زیر دست مادر خود مینشت.

 

                                    

زنان در ایران باستان

از سخنرانی زنده یاد کورش آریامنش در جشنواره سیدنی (استرالیا)

 زن در وزیری 

بدبختانه دو تازش بزرگ و خردکننده: نخست اسکندر و سپس تازیان به ویژه٬ همه دستمایه و نشانه ها و ماندمانهای کشور ما را به نابودی کشاندند و در آتش سوزاندند و به آب دادند. از این رو کمتر یادمانهایی از گذشته به ویژه از زمان ماد و اشکانیان به جای مانده است که بتوان بر آنها تکیه نمود. ولی از آنچه که از گوشه و کنار بازمانده و به گونه پراکنده به دست رسیده است٬ نشان میدهد که زن ایرانی به والاترین پایه های گردانندگی کشور دست یافته و با پشتکار ستودنی و کاردانی به انجام کارها پرداخته است.

 

« آرتادخت» از زنانی است که وزیر دارایی « اردوان چهارم اشکانی» میشود و بی آنکه فشاری بر مردم بیاورد و باج و خراج را افزون نماید٬ کشور را به توانگری میرساند. چنانچه برآمده است٬ از کارهای بزرگ او در گردآوری دارایی کشور٬ یکی جلوگیری از هزینه های بیهوده به ویژه درباریان و دیگری گرفتن باج و خراج از درآمد توانگران بوده است.

 

زن در سرداری و فرماندهی

زنان در هنر تیراندازی٬ اسب سورای٬ جنگاوری٬ نبرد .... فراوان آموزش میدیدند٬ به گونه ای که گاه کارکشتگی و بیباکیشان بدانجا میرسید که پوشاک فرماندهی و سرداری بر تن میکردند و به سپهسالاری و رهبری برگزیده میشدند. زنانی که در این راه  بسیار درخشیده و شکوهمندانه نامی از خود بر جای نهاده اند٬ کم نیستند. اینان نه تنها به شکار و تیراندازی میرفتند و گوی پیش بودن را از بسیاری از مردان می ربودند که همراه مردان در میدانهای جنگ٬ شاهکارهایی می آفریدند که مایه شگفتی و انگشت به دندان گرفتن مردان میشد. از این رو با شایستگی نشان دادن٬ خود به فرماندهی میرسیدند و همچون سرداران بی پروا٬ در رده جلوی سپاه٬ پرچم به دست میگرفتند و جنگها را  رهبری میکردند.

 

« آرتمیس» یا آرتمیز در چم راست گفتار بزرگ٬ فرمانده بزرگ نیروی دریایی خشایارشا در جنگ یونانیان بود که با خردمندی و کارآمدی بی همتایی٬ ‌کشتیهای جنگی دیو پیکر را رهبری کرد و با  فرماندهی درست بایسته خویش٬ ‌سپاه یونان را در هم شکست. این زن فرمانده از رایزنان جنگی خشایارشا نیز بود.

 

از سرداران سرشناس و بی پروا و کارآمد و برازنده دیگر٬ « گردیه» خواهر بهرام چوبین است که در دلاوری و جنگاوری بلندآوازه مبیاشد. او  پس از برادرش٬ فرماندهی را به دست میگیرد و در میدانهای نبرد٬ ‌آنچنان بیباکی و شایستگی از خود نشان میدهد که همگان را به ستایش وامیدارد. او در رده سپهسالاری سپاه برادر در جنگ تن به تن با « تور» فرمانده نیروی خاغان چین٬ او را  شکست میدهد و سپاهش را تار و مار میکند.

فردوسی در این باره چنین میسراید:

همـه لشـــگر چیـن بـر هـم شــکسـت

بسی کشت و افکند و چندی به خست<

نوشته شده در سه شنبه دهم اردیبهشت 1387ساعت 12:55 توسط محمد رضا | |

 

صدای دختران افكار پسران را به هم مي‌زند

«مردان سكوت را دوست دارند در حالي‌كه زنان به گفت‌وگو علاقه‌مندند. مردان اساساً دوست دارند در روز دو الي سه ساعت آرامش داشته باشند اما زنان بعد از اين‌كه همسرانشان به خانه مي‌آيند، دوست دارند از اتفاقات روز حرف بزنند و اين مسئله عامل 90 درصد از اختلافات زناشويي است.»



به گزارش سلامت نیوز به نقل از ایونا ، دكتر سيدمحمود انوشه در نشست آسيب‌شناسي روابط دختر و پسر گفت: «يك بررسي شش ساله نشان داده است دختران به‌شدت دوست دارند محل توجه باشند و اين مي‌تواند بستري براي تخريب باشد.»

دكتر انوشه كه در جمع بيش از 1000 دانشجوي دختر و پسر سخن مي‌گفت خطاب به دختران اظهار داشت: «به نمايندگي از هم‌جنسان مذكر خودم مي‌گويم چيزي كه افكار پسرها را به هم مي‌زند و فايل آرشيو ذهني‌شان را خراب مي‌كند، صوت، صدا و مانوري است كه شما به‌طور ناخواسته داريد. اين موضوع اصلي‌ترين زمينه براي تشتت فكري پسران جوان است.»

وي در حالي‌كه دختران و پسران زيادي به صورت ايستاده به سخنانش گوش مي‌دادند، اضافه كرد: «فكر مي‌كنيد جامعه چگونه منحرف مي‌شود؟ تئوري مي‌خواهد؟ فلسفه دارد؟ خير. انحراف همين‌گونه صورت مي‌گيرد.»

اين استاد دانشگاه در ادامه مشكلات دختران جامعه را زياد دانست و گفت: «ضريب كنجكاوي دختر به پسر 3/1 برابر كنجكاوي پسر به دختر است و ضريب خيال‌پردازي دختران 7/1 برابر پسران است. دختران به دليل كنجكاوي، گرايشات ذهني بيشتر و خيال‌پردازي‌هاي قوي‌تر به بعضي از مشكلات مبتلا شده‌اند.»

دكتر انوشه افزود: «دختران از دوم راهنمايي به بعد دوست دارند بدانند چند مَرده حلاج‌اند. اصولاً در دورة راهنمايي نبايد نهي از منكر كرد چراكه نهي از منكر به امر به منكر تبديل مي‌شود

وي در سخناني به بررسي تفاوت‌هاي دو جنس پرداخت و گفت: «مردان سكوت را دوست دارند در حالي‌كه زنان به گفت‌وگو علاقه‌مندند. مردان اساساً دوست دارند در روز دو الي سه ساعت آرامش داشته باشند اما زنان بعد از اين‌كه همسرانشان به خانه مي‌آيند، دوست دارند از اتفاقات روز حرف بزنند و اين مسئله عامل 90 درصد از اختلافات زناشويي است.»

دكتر انوشه افزود: «مردان شنوندگان خوبي نيستند و كلي‌نگرند اما زنان شنوندگان بسيار خوبي هستند و جزئي‌نگرند. مردان از راه چشم عاشق مي‌شوند ولي زنان از راه گوش.»

نخستين نشست آسيب‌شناسي روابط دختر و پسر به همت بسيج دانشجويي دانشگاه پيام نور تهراندر تالار فردوسي دانشكدة ادبيات دانشگاه تهران برگزار شد .

در اين نشست، پس از پخش فيلم من، ترانه 15 سال دارم، رسول صدرعاملي نيز دربارة روابط دختر و پسر سخن گفت .

قرار بود مهري سويزي، عضو شوراي فرهنگي ـ اجتماعي زنان، نيز در اين همايش سخنراني كند كه در جلسه حاضر نشد

نوشته شده در سه شنبه دهم اردیبهشت 1387ساعت 12:47 توسط محمد رضا | |

خدایا کمکم کن...

فقط همین....

نوشته شده در سه شنبه دهم اردیبهشت 1387ساعت 6:51 توسط محمد رضا | |

كمتر كسي است كه بداند در ايران باستان، نه چون روميان از سه قرن پس از ميلاد، كه از بيست قرن پيش از ميلاد، روزي موسوم به روز عشق وجود داشته است. جالب است بدانيد كه اين روز در تقويم جديد ايراني دقيقا مصادف است با 29 بهمن، يعني تنها 4 روز پس از والنتاين مسیحیان است! اين روز "سپندارمذگان" يا "اسفندارمذگان" نام داشته است. فلسفه بزرگداشتن اين روز به عنوان "روز عشق" به اين صورت بوده است كه در ايران باستان هر ماه را سي روز حساب مي كردند و علاوه بر اينكه ماه ها اسم داشتند، هريك از روزهاي ماه نيز يك نام داشتند. روز پنجم "سپندار مذ" بوده است. سپندارمذ لقب ملي زمين يعني گستراننده، مقدس، فروتن است. زمين نماد عشق است چون با فروتني، تواضع و گذشت به همه عشق مي ورزد. زشت و زيبا را به يك چشم مي نگرد و همه را چون مادري در دامان پر مهر خود امان مي دهد. به همين دليل در فرهنگ باستان اسپندارمذگان را بعنوان نماد عشق مي پنداشتند.... آيا زمان آن نرسيده است كه همچون سال هاي اخير و گسترش جشن هاي سده و مهرگان در ايران نسبت به پيش تر، سپندار مذگان را هم گرامي بداريم ؟
 

نوشته شده در دوشنبه نهم اردیبهشت 1387ساعت 6:29 توسط محمد رضا | |

به زودی نقد تازه ای از اشعار حافظ توسط سهند نظامی نیا به رشته تحریر در خواهد آمد.

منتظر خبر های بعدی باشید.

نوشته شده در دوشنبه نهم اردیبهشت 1387ساعت 6:17 توسط محمد رضا | |

یک سبد عشق و صفا تقدیم تو
این تبسم این دعا تقدیم تو
برگ سبز شعر من هر چه هست تقدیم تو
واژه های دلربا تقدیم تو
هر چه می خواهد دل تنگت بگو
من دو چشم بی ریا تقدیم تو
دیده در راه تو دادن هیچ نیست
این دو چشم بی ریا تقدیم تو
می سرایم شعر چشمان تو را
این غزل بی مدعا تقدیم تو
قلب من روشن تر از آینه است
پس دلم بعد ار خدا تقدیم تو                                 تهیه و تنظیم: مصطفی مهدیان
نوشته شده در دوشنبه نهم اردیبهشت 1387ساعت 6:14 توسط محمد رضا | |

نوشته شده در دوشنبه نهم اردیبهشت 1387ساعت 6:10 توسط محمد رضا | |

 

 

 

 

 

شب چراغي خاموش

                  چه  دراز است اين راه

                                        چه دراز آوايي است              نغمه شب بوها

ناگهان شعري سرد

                 در ميان بغضي از جنس سكوت و دمي از جنس بخار

                                                 مي دود در شاهراي گريه هاي بي دليل من

و چه زيباس غزليست

                      نغمه شب بوها

                           و چه زيباس غزليست

                                                 نغمه شب بوها

و چه زيبا غزليست

          چهره مهتابي     كز پس پنجره رو به سياهي شبي تيره و تار

                                                                         مي ربايد خواب را

                                                                        از دو چشم من دلگشته و زار

مي برد روح مرا         تا به پايان خيال

                                               تا به آغاز هجوم افكار

                                                                  بر در بسته قلبي تبدار

مي روم تا لب عرش

                 مي سرايم غزلي در خور عشق

                                                 گشته نقش با نفس عطر دل انگيز بهار.


 

نوشته شده در یکشنبه هشتم اردیبهشت 1387ساعت 7:48 توسط محمد رضا | |

 

شيشه ای می شکند...

يک نفر می پرسد...چرا شيشه شکست؟

مادر می گويد...شايد اين رفع بلاست.

يک نفر زمزمه کرد...باد سرد وحشی مثل يک کودک شيطان آمد.

شيشه ی پنجره را زود شکست.

کاش امشب که دلم مثل آن شيشه ی مغرور شکست، عابری خنده کنان می آمد...

تکه ای از آن را برمی داشت مرهمی بر دل تنگم می شد...

اما امشب ديدم...

هيچ کس هيچ نگفت غصه ام را نشنيد...

از خودم می پرسم آيا ارزش قلب من از شيشه ی پنجره هم کمتر است؟

دل من سخت شکست اما، هيچ کس هيچ نگفت و نپرسيد چرا ؟

 

وقتي با تو آشنا شدم؛درخت مهربانيت آنقدر بلند بود که هرچه بالا رفتم آخرش را نديدم

معجون زيبايت آنقدر شيرين بود که هر چه نوشيدم نتوانستم تمامش کنم.

و درياي عشقت آنقدر وسيع بود که هرچه شنا کردم نتوانستم آخرش را ببينم

و سرانجام در آن غرق شدم. اي کاش مي تونستي نجاتم دهي

 

بس که ديوار دلم کوتاهست هرکه ازکوچه تنهايي من مي گذرد به هواي هوسي هم که شده سرکي مي کشدومي گذرد

 

نابینا به ماه گفت : دوستت دارم . ماه گفت :چه طوری؟ تو که نمی بینی !

نابینا گفت : چون نمی بینمت دوستت دارم . ماه گفت:چرا؟

نابینا گفت: اگر می دیدمت عاشق زیباییت می شدم ولی حالا که نمی بینمت عاشق خودت هستم

 

خوش به حال آسمون كه هر وقت دلش بگيره بي بهونه مي باره ... به كسي توجه نمي كنه ... از كسي خجالت نمي كشه ... مي باره و مي باره و ... اينقدر مي باره تا آبي شه ... ‌آفتابي شه ...!!! کاش ... کاش مي شد مثل آسمون بود ... كاش مي شد وقتي دلت گرفت اونقدر بباري تا بالاخره آفتابي شي ... بعدش هم انگار نه انگار كه بارشي بوده ... انگار نه انگار كه غمي بوده ... همه چيز فراموشت بشه! كاش..!!

 

خداوندا تو ميداني که انسان بودن و ماندن در اين دنيا چه دشوار است

چه رنجي ميکشد آنکس که انسان است و از احساس سر شار است

 

فقط کسي معني دل تنگي را درک مي کند که طعم وابستگي را چشيده باشد

 

دوري،عشق هاي کوچک را از بين مي بره.ولي به عشق هاي بزرگ عظمت مي ده،

مثل باد که يه کبريت و خاموش مي کنه ولي شعله هاي آتش را بزرگ تر مي کنه

 

وقتي دهکده اي مي سوزد همه دودش را ميبينند اما وقتي قلبي مي سوزد کسي حتي شعله اش را نمي بيند

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

نوشته شده در یکشنبه هشتم اردیبهشت 1387ساعت 7:45 توسط محمد رضا | |

یاد بگیریم این طور باشیم...

نوشته شده در یکشنبه هشتم اردیبهشت 1387ساعت 7:35 توسط محمد رضا | |

barani

 

اونی که خورشید من و به ابر بارونی سپرد               

رفت و از اون غم کوچه ها لاشه پاییز و نبرد

رو آسمون طرحی کشید که سایه روشنی نداشت     

از این شبی که ساخته بود توقع ستاره داشت

ار قاب خیس پنجره عکس غروب و پاره کرد              

تموم احساس منو مصلوب این ترانه کرد

رو بوم خاطرات من پاییز و نقاشی کشید                  

 دفتر من پر شد از حسرت شعرای سپید

حرفی نمونده تو دلم اشکی نمونده تو چشام          

 یخ زده واژه هام تو شرجی ترانه هام

دوباره با یک قطره اشک از گریه پرده میکشم   

شعله خورشید و می خوام تا شب و آتیش بکشم.

نوشته شده در یکشنبه هشتم اردیبهشت 1387ساعت 7:30 توسط محمد رضا | |

 

 

 

 

                       از بس که خدا به ما دو تا بدبین است

                         از فرط خجالت سرمان پایین است

                            مامتهمان ردیف اول هستیم

                     عاشق شده ایم و جرممان سنگین است

نوشته شده در یکشنبه هشتم اردیبهشت 1387ساعت 7:28 توسط محمد رضا | |


قالب رايگان وبلاگ پيجك دات نت