تبليغاتX
یادداشت های یک خام دست خامه به دست...


یادداشت های یک خام دست خامه به دست...

دانشگاه شهید باهنر به داشتن رشته ای چون حقوق می بالد.

                       مصاحبه با عبدالمالک ریگی ” جندالله ”

               

این گفتگو چند سال قبل توسط  رادیو فردا با عبدالمالک ریگی رهبر گروه جندالله انجام شد . عبدالمالک در این گفتگو از سوابق فعالیت های غیر مسلحانه گروه خود می گوید و بیان می کند که چگونه وقتی اعضای گروه او به دلیل فعالیت های سیاسی غیر مسلحانه به زندان و اعدام محکوم شدند به ناچار قدم به سوی عملیات های مسلحانه برداشته است . مسلم است که امروز عبدالمالک به دلیل دست بردن به اسلح اگر در میان بلوج ها محبوب است اما در میان اکثریت ایرانیان محبوبیتی ندارد اما خواندن این مصاحبه می تواند قسمت های مهمی از واقعیت امروز زندگی مردم بلوچ را نشان دهد
در زمان این گفتگو جندالله چند نفر از نظامیان جمهوری اسلامی را در اسارت خود داشتند و مصاحبه کننده با یکی از گروگان ها تلفنی صحبت می کند .
. اکنون چند سال از این مصاحبه می گذرد و جندالله چندین عملیات دیگر انجام داده است که در مورد بسیاری از آن عملیات ها اطلاع رسانی نشده است اما هنوز با گذشت این سالها جمهوری اسلامی موفق به برخورد با این گروه نشده است به طوری که این گروه  در آخرین عملیات خود 16 نظامی را از درون یک پاسگاه مجهز مرزی ایران اسیر می کنند
توصیه می کنم این مصاحبه را تا آخر بخوانید


با عبدالمالک ريگي، آفريننده حادثه تاسوکي، تلفني گفت و گو کرديم. صدايش، رنگي از کوه هاي بلوچستان داشت، قهوه اي، خسته و خشمگين. به آرامي پرسيدم: مي توانم با گروگان ها هم صحبت کنم. بعد از سکوت کوتاهي گفت: بله. 6 ساعت ديگر تلفن کنيد. حاصل، مصاحبه زير است که بخشي از آن در 9 صبح انجام شده، و بخش ديگرش درست 6 ساعت بعد. در بخش ديگر امير هراتي، يکي از گروگان ها نيز در گفت و گو حاضر است.

گفت و گوي 9 صبح

از زبان خودتان، خود را معرفي کنيد
من عبدالمالک ريگي هستم، 23 سال سن من است و الان هم مسئول و خادم حرکت جندالله هستم.

فقط 23سال؟ خيلي زود شروع کرده ايد.
[مي خندد] مجبور شدم. وقتي ديديم نمي گذارند بزرگ تر بشويم، مجبور شديم اسلحه برداريم.

از کي اسلحه برداشتيد؟
الان 4 سال مي شود.

چرا به اين نتيجه رسيديد که بايد اسلحه برداريد؟ چکار مي خواستيد بکنيد که نشد و کارتان به اسلحه برداشتن رسيد؟
ما قبلا حرکت هاي زيادي براي دفاع از حقوق ملي و مذهبي بلوچ و اهل سنت، در بلوچستان انجام داديم. مي دانيد که در بلوچستان همه اهل سنت هستند و بلوچ. اما از بدو اين انقلاب، يعني 27 سال که اين انقلاب آمده، تا امروز اهل سنت محروم ترين قشر در کشور بوده و مشکلات بسياري داشته اند. پريشاني هايي داشته اند. ظلم ها و شکنجه ها بسيار زيادي، متوجه آنها شده. البته اهل سنت و بخصوص اقليت هاي قومي مثل کرد و بلوچ هميشه مشکلات زيادي داشته اند، ولي کردها چون فعاليت هايشان بيشتر بود، به کشورهاي ديگر نزديک تر بودند، کارهاي سياسي زيادي کردند و حرف خودشان را هم به گوش دنيا رساندند. ولي در مورد اهل سنت، هيچ وقت نشد که در اين مدت صدايشان به دنيا برسد. اگر فعاليت مذهبي کردند، به عنوان مزدوران بيگانه معرفي شدند، اعدام شدند؛ صدها عالم اهل سنت، صدها مبارز اهل سنت، صدها فعال سياسي اهل سنت از بين رفتند. ما الان در تهران مي بينيم کسي مثل گنجي برنامه هايي را براي دموکراسي شروع کرده، دنيا از او حمايت مي کند. همه از او حرف مي زنند. مردم. دنيا. خبرنگاران. همه شنيدند و حرف هاي او به دنيا رسيد، ولي در بلوچستان چنين جوي نبوده. اگر کسي کوچک ترين انتقاد منطقي کرده، از مسئولين انتقاد کرده، فورا اورا دستگير کرده و يا از بينش برده اند، يا خفه اش کرده اند. سال هاي سال اينها را تحت شکنجه هاي گوناگون قرار داده اند. يعني به هر حال قبل از ما کسان زيادي بودند که خواستند فعاليت سياسي کنند، ولي دولت به آنها اجازه هيچگونه فعاليتي را نداد. بعد ما فعاليت هاي خود را شروع کرديم و خواستيم از حق خودمان دفاع کنيم. امروز مي بينيد در تمام دنيا نظام ها عوض شده. در هيچ کجاي دنيا ديکتاتوري و ظلم و ستم کارآيي ندارد. بايد به وضع مردم رسيدگي شود. ولي ما…

ولي شما…
ولي ما به نتيجه اي نرسيديم. در همين فعاليت ها 16 نفر از افراد ما دستگير شدند. جرم شان چه بود؟ نواري يا کتابي پخش کرده بودند. همين. در آن کتاب ها هم هيچگونه توهيني نشده بود، نه به هيچ شخصي نه به هيچ مسلکي. ما فقط خواستار احقاق حقوق ملي و مذهبي اهل سنت و بلوچ هستيم. اما آنها افراد ما را دستگير کردند. ما باز هم مبارزه [نظامي] را شروع نکرديم. با مقامات حرف زديم و گفتيم اين افراد چه کساني هستند و جرمي نکرده اند. باز توجه نکردند. افراد ما را شکنجه کردند، کشتند و … تا ما به اين نتيجه رسيديم که هيچ راهي وجود ندارد جز اينکه دست به اقدام مسلحانه بزنيم و مبارزه نظامي را شروع کنيم. يعني آخرين راه همين بود.

شما کجا درس خوانده ايد؟ با اين مسائل چطور آشنا شديد؟
همين جا. در زندگي. ما ديديم که هيچ کس از حق ما دفاع نمي کند. يک روزنامه نگار را مي گيرند دنيا برايش بسيج مي شود، ولي مسائل ما اصلا پيگيري نمي شود. يک نفر را گرفته اند سي. دي داشته دستش را قطع کرده اند. همين امروز يکي را گرفته اند که سي دي تاسوکي داشته، ناخنش را کشيده اند. بالاخره اينها قوم ما هستند. آيا ما چاره اي جز جنگ داريم؟ اينها در منطقه ما نسل کشي راه انداخته اند. آدم ها را فقط به جرم بلوچ و سني بودن مي کشند. ما چه سياست ديگري مي توانيم در برابر اينها اتخاذ کنيم. اينها راهي در چارچوب دموکراسي براي ما نگذاشته اند. هويت ملي و مذهبي ما را زير پا گذاشته اند و آن وقت مي گويند ما تجزيه طلبيم. نه.ما تجزيه طلب نيستيم. اگر تجزيه طلب بوديم حاضر به مذاکره نمي شديم. البته مذاکره هم نه با اينها. اينها قابل اعتماد نيستند. ما خواستار مذاکره در حضور سازمان هاي رسمي بين المللي هستيم. مذاکره در خانه و بيابان، مفيد نيست. اعتماد نداريم. اينها زير قول شان زده اند و مي زنند.

الان چند تا گروگان داريد؟
6 نفر از تاسوکي هستند، يکي هم احمد شيخي، عضو عاليرتبه بسيج .

اين آخري که کشتيد که بود بالاخره؟ جوان بود؟ کاره اي بود؟ کي بود؟
حميد رضا کاوه بود. سرهنگ آگاهي. فرمانده گارد ويژه. نمي دانيد چه کارهايي کرده بود.

پس گروگان ها را شناسايي کرده بوديد؟
بله، بعضي ها را شناسايي کرده بوديم. البته هدف فرماندار و استاندار بودند که فرار کردند. حالا مرتب مي گويند ما اشرار و قاچاقچي هستيم. انکار نمي کنم در بين قوم ما قاچاقچي هم هست، اما بايد ببينند چرا اين مردم قاچاق مي کنند. چرا اينها بايد مردم را از بلوچ ها متنفر کنند، در حاليکه بلوچ هم يکي هست مثل بقيه ايراني ها فقط دستش به دنيا بد نيست. کسي صدايش را نمي شنود.

مي شود با اين گروگان ها حرف زد؟
[ مکث مي کند] بله. 6 ساعت ديگر زنگ بزنيد. درست 6 ساعت ديگر.

گفت و گوي 6 ساعت بعد

دوباره تلفن زنگ مي خورد. آيا گوشي را بر مي دارند؟ بر مي دارند. عبدالمالک است.

بياييد با اين حرف بزنيد.

سلام عليکم

سلام. شما؟
امير هستم. امير هراتي.

شما را کي گرفتند؟
25/12 داشتم از زابل مي آمدم زاهدان. در تاسوکي اسير شديم.

شما چکاره هستيد؟
من افسر نيروي انتظامي هستم. 23 سال در نيروي انتظامي خدمت کرده ام.

افسر؟
بله. در زاهدان خدمت مي کنم.از زابل داشتم مي آمدم. با ماشين شخصي بودم. اينها فکر کردند من نظامي هستم، مرا گرفتند. [صدايش مي لرزد]

الان در چه وضعيتي هستيد؟
از نظر روحي خيلي خوب هستم. برخورد برادران با ما خيلي خوب است. غذايي که درست مي کنند اول براي ما مي آورند، بعد خودشان صرف مي کنند. ما خيلي راضي هستيم. خدا را شکر. برخوردشان با ما خيلي خوب است و از اين بابت هيچ نگراني نداريم.

از چه بابت نگراني داريد؟
[بغض در صدا پيدا مي شود] ما مي خواهيم برگرديم پيش خانواده خودمان. اگر درخواست اين برادران را انجام دهند ما هم بر مي گرديم پيش زن و بچه مان.

اگر الان مسئولين صدايتان را مي شنيدند، به آنها چه مي گفتيد؟
[صدا رنگ التماس مي گيرد] عاجزانه درخواست مي کنم مشکل برادران جندالله را حل کنند. اينها هم زنداني دارند. چند سال است زنداني هاي اينها بلاتکليف هستند. آنها را آزاد کنيد برگردند پيش زن و بچه شان، تا ما هم برگرديم سر خانه و زندگي مان. من خودم با آقاي شهرياري حرف زدم. گفتم شما که نماينده ما در مجلس هستيد براي ما چه کار انجام مي دهي؟ در جواب من گفت: ما براي شما دعا مي کنيم. مردحسابي! اين دعا را که ما خودمان اينجا داريم شب و روز مي کنيم.

شما اهل کجا هستيد؟
من اصليتم زابلي است، منتها محل کارم زاهدان است.

شيعه هستيد؟
بله.

شما به عنوان يک شيعه چه احساسي به سني ها داريد؟
والا اينها برخوردشان، نمازشان، احکام شان صد درجه از ما بهتر و دقيق تر است و به موقع تر.

آقاي هراتي، چند تا بچه داريد؟
[صدايش رنگ اشگ مي گيرد] خانم من 5 تا بچه دارم.3 تا دختر، 2 تا پسر. پسر دانشجو دارم.

اسم شان چيست؟
پسر بزرگم ميثم هراتي است. دانشجوست. پسر ديگرم سوم راهنمايي است، احسان هراتي. دخترم اول راهنمايي است، نسترن هراتي. يک دختر ديگر دارم کلاس چهارم دبستان است، محبوبه هراتي. و يک کوچولوي ديگري هم دارم. دو سال و نيمش است. در خانه است.

پيام و تقاضاي شما چيست؟
عاجزانه در خواست مي کنم، شما را به آن خدايي که همگي قبولش داريم، خواست برادران را انجام دهيد تا ما سر خانه و زندگي مان برگرديم. ما گناهي نکرده ايم. چرا زنگ مي زنند مي گوييد اينها را بکشيد، شهيد کنيد؟ خدا را خوش مي آيد؟

يعني مسئولين به اينها مي گويند شما را بکشند؟
بله. مي گويند اينها را بکشيد، ما شهيد زياد داريم. آخر اين درست است؟ از نظر انسانيت اين حرف واقعا درست است؟

شما دوست داريد اين طوري شهيد بشويد؟ اين اسمش شهادت است از نظر شما؟
نه. من قبول ندارم. به هيچ عنوان. به هيچ عنوان.

در کجا شما را نگاه مي دارند؟ در کدام کشور هستيد؟
مشخص نيست. فکر کنم کوه هاي بلوچستان باشد. ولي چون چشم هاي ما را بسته بودند ما نمي دانيم ما را کجا آورده اند.

آقاي هراتي، احساس يک اسير چيست؟
ما مي خواهيم اين مشکل حل بشود. ما الان پنجاه و چند روز است که اينجا به اين اميد نشسته ايم که زنداني هاي اينها آزاد بشوند و ما برگرديم سر خانه و زندگي مان. ولي زنداني اينها را آزاد نمي کنند. اينها را سر مي دوانند. مردم بيگناه را اذيت مي کنند. مي کشند. خواسته ما اين است که چهارتا زنداني اينها را آزاد کنند تا ما برگرديم.

پرسيدم احساس يک اسير چيست؟
ما مي خواهيم بر گرديم پيش زن و بچه مان.

فکر مي کنيد اگر آنها حرف اينها را گوش نکنند، اينها شما را مي کشند؟
بله. صد در صد.

مي دانيد چه جوري مي کشند؟
[سکوت] نمي دانم. نه. ولي اگر اين کار نشود صد در صد ما را مي کشند. شما را به خدا صداي ما را به گوش مسئولين برسانيد. ما گناهي نکرده ايم. صداي ما را به گوش همه برسانيد. کاري کنيد خواسته هاي برادران جندالله و خواسته ما انجام شود.

اميدوارم. از او خداحافظي مي کنم. انگار به سيم تلفن چسبيده. مي رود. يا او را مي برند. نمي دانم. سکوت سنگيني حاکم مي شود.

آقاي ريگي، هستيد؟
[صدايي گرفته] بله.

عجب شرايط سختي است. نه؟
بله سخت است.
هر دو طرف در وضع بدي هستند.
کاملا طبيعي است. ما هم از حال اينها که اينجا اسير هستند، رنج مي بريم، هم از حال ملت خودمان که آنجا تحت شکنجه و آزار قرار دارند. همين امروز به من خبر دادند که ريخته اند به خانه هاي مردم. زن ها را گرفته اند. مردم بيگناه. ما حتي به دولت گفتيم شما خودتان را با مردم بيگناه نگيريد. بگذاريد اين جنگ بين ما و شما بماند. ما نظامي هستيم، شما هم نظامي هستيد. همديگر را مي توانيم بالاخره تحمل کنيم. ولي در اين ميان يک ملتي از شيعيان و فارسان در منطقه هستند و يک ملتي از اهل سنت و بلوچ که هر دوهم بيگناه و بي سلاح و بي دفاع هستند. ولي اينها چون زورشان به ما نمي رسد، خشم، دشمني، کينه و عداوت خود را روي مردم بيگناه خالي مي کنند. اصلا آنها ما را نه فقط مسلمان، که اصلا انسان هم نمي دانند. به خدا قسم ما در منطقه مشکلاتي داريم که فکر نکنم در هيچ گوشه دنيا باشد. الان وضعيت اقتصادي بسته است، مردم نمي توانند کار وبار کنند. 50 هزار 60 هزار نفر از مردم بلوچستان طريق ارتزاق شان فقط مرزهاي پاکستان و افغانستان بوده که آنها را مسدود کرده اند. مردم را با دو تاقه پارچه مي گيرند به رگبار گلوله مي بندند. مردم با دو تا صندوق مرغ از پاکستان مي آيند آنها را مي گيرند. پس چکار کنند؟ مردم ناچارند. براي امرار معاش ناچارند. وقتي همه اين راه ها را مي بندند مردم طرف دزدي و فساد و اعمال ناشايست مي روند. يعني حکومت خودش مي خواهد مردم اينطور باشند، براي اينکه مي خواهد اهل سنت سرکوب شوند، از بين بروند.

مسائل ريشه اي تر است. مي خواهيد با چهار گروگان حلش کنيد؟
نه. ما اين عمليات را کرديم و از دولت خواستيم بيايند مسئله را ريشه اي حل کنند. اما آنها جواب ما را با منطق زور مي دهند. 22 هزار نيرو فرستاده اند به منطقه و هر که را سر راهشان مي بينند مي گيرند و مي زنند و مي کشند. هيچ کس هم در دنيا صداي ما را نمي شنود. کجا هستند اين سازمان هاي حقوق بشري؟ چرا صداي ما را نمي شنوند؟

آقاي ريگي، مطمئن هستيد که دست اينها به شما نمي رسد؟
ما مطمئن هستيم.

از کجا؟
از اينجا که ما در درگيري هاي زيادي اين ماموران را تجربه کرده ايم. اينها ادعاهاي بزرگ بزرگ مي کنند، ولي در عمل اين طوري نيست. در يک درگيري با ما 200 تا ماشين آوردند با 1700 تا نيرو. از زمين و هوا هم حمله کردند. حمله از 7 صبح شروع شد تا 5/4 ما نگفتيم آتش بس. خود دولتي ها زنگ زدند که بگذاريد ما جنازه هايمان را جمع کنيم. ما اينها را کاملا مي شناسيم، قدرت شان را مي دانيم. دست شان به ما نمي رسد، به مردم بيگناه مي رسد.

براي اينکه شما مي توانيد حمله کنيد و بعد برگرديد پاکستان.
نه. آنها به خاطر اينکه افکار عمومي را قانع کنند، و چون از شرمندگي جواب ديگري ندارند بدهند، اين چيزها را مي گويند. ما آن شبي که عمليات شد در کمال آرامش از صحنه عمليات بيرون آمديم، رفتيم افغانستان ـ و نه پاکستان ـ و بعد هم برگشتيم به خاک ايران. مقامات افغان هم اين را گفتند، ولي اينها چسبيده اند به پاکستان. من انکار نمي کنم. بسياري از افراد ما در خاک پاکستان هستند. خانواده ها و کساني که مجبور به فرار شده اند. با زن و بچه ها. ولي افرادي که کار عملياتي مي کنند در خاک ايران هستند.

يعني شما الان در خاک ايران هستيد؟
من؟

بله.
من در خاک ايران هستم.

آقاي ريگي ! رابطه شما با ايران چيست؟ دنبال بحث جدايي هستيد؟
اگر آنها به خواسته هاي ما توجه نکنند و سياست هاي شوم خود را در منطقه اجرا کنند، تا وقتي هستند ما با آنها همين وضع را داريم. الان اينجا شيعيان مي توانند عقايد خود را علنا اعلام کنند، ولي اگر اهل سنتي بلند شود و نکته کوچکي بگويد او را مي گيرند و گوشه زندان مي خوابانند. وضع معيشت مان هم که اين است. ما در چنين وضعيتي اصلا نمي توانيم زندگي کنيم. اين زندگي نيست. ما به اين نتيجه رسيده ايم که مرگ به اين زندگي ترجيح دارد.

من پرسيدم رابطه با ايران. شما خود را ايراني مي دانيد؟
بله. ما ايراني هستيم. ايران وطن ماست، آب و خاکش متعلق به همه ايرانيان است. ما نمي خواهيم وحدت ملي و يکپارچگي از بين برود. من خودم مستقيم و بدون هراس با همه مقامات حرف مي زنم. گفته ام که ما نمي خواهيم وضع منطقه خراب شود، آن هم در اين شرايط و موقعيتي که ايران در آن هست. ولي اگر اين سياست ها در مورد ما اعمال شود ما مجبوريم سياستي را انتخاب کنيم که ما را به پيروزي نزديک مي کند. اگر شما با زور به ماجواب بدهيد، از نظر ما هيچ فرقي بين شما و يک بيگانه نيست. اين را صراحتا گفته ام، ولي اينها فکر مي کنند وقتي ما از مذاکره حرف مي زنيم، براي اين است که ضعيف هستيم. آنها همه را مثل خودشان مي دانند. آنها چون خودشان هر وقت ضعيف هستند حرف از مذاکره مي زنند، فکر مي کنند بقيه هم همين طورهستند. ولي ما ضعيف نيستيم. به خاطر برخي مصالح سياسي، اجتماعي و منطقه اي؛ و به خاطر اينکه ما ايراني هستيم و نمي خواهيم مشکل ايجاد بشود، مايل به مذاکره ايم.

فکر مي کنيد آنها زندانيان شما را آزاد کنند؟ به نظر نمي آيد.
مهلت ما الان تمام شده. البته از اين مهلت چند روزي هم بيشتر صبر مي کنيم، اگر حل نشد دست به اقدام ديگري مي زنيم و افراد بزرگ تري را مي گيريم. از آدم هاي اصلي شان مي گيريم. آن وقت معامله مي کنند

 

نقد...

{برای خواندن ان به ادامه مطلب بروید...}


ادامه مطلب
نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم آبان 1388ساعت 8:9 توسط محمد رضا | |


فسا و شبهاي برره








اينها را نوشتم که يادتون بياد. و اما اگه حافظه قويي داشته باشيد يادتون مي ياد که توي اين سريال مدتي به طور پيوسته از فسا ياد مي شد و آن را از جاهاي مهم عهد برره قلمداد مي نمودند و حتي با ايتاليا مقايسه مي شد.دليل اين امر اين بود که دست اندر کاران سريال گوشه چشمي و محبتي به فسا داشتند و بدينوسيله آن را در سطح خيلي وسيع مطرح مي نمودند.هيچگاه هم از گفتار آنان نمي شد اهانتي را نسبت به فسا و فسا ئيان استنباط نمود.اکثر افرادي هم که من مي ديدم ويا نظرشان را مي شنيدم از اين امرراضي و خشنود بودند و حتي در محل، مردم عبارت"فسا برره"بکار مي بردند.خلاصه کلام ، در يک رسانه بزرگ که براي تبليغ چند ثانيه اي،انسان بايد به اندازه درآمدماهيانه يک کارمند عالي رتبه پول آگهي بدهد همينطوري و مفت و مجاني براي فسا تبليغ مي شد.

بعد از مدتي آگاهان و دست اندر کاران اجتماعي خبر دادند که يکي از نيروهاي فسائي برون منطقه اي که به مناسبت شغلي خود در پاتخت(يعني پايتخت) حضور دارند طي نامه اي به صدا و سيما اعتراض کرده اند. 

آگاهان اجتماعي و وبلاگي دو فرضيه براي اين اتفاق ناگوار مطرح کرده اند.

اول آن که ممکن است عده اي از همشهريان بزرگوار که با طنز ميانه اي ندارند(و حتي دلشان مي خواهد که سر به تن وبلاگهايي مانند وبلاگ من نباشد)به آن همشهري برون شهري فشار آورده اند که"اي واي برسيد.کيان فسا و فسايي در معرض خطر است"و آن بنده خدا هم که حتما آراء و نظرات مردم فسا را در خود متبلورمي پنداشتند به ناچار اقدام نموده اند.


و اما فرضيه دوم که کمي بد بينانه است و ما قويا آن را در اين وبلاگ مورد شک و ترديد قرار مي دهيم آن است که امکان دارد آن همشهري برون شهري گرانمايه توسط همکاران خود ودر محل کار مورد دست اندازي قرار مي گرفتند.(يعني اين که بعضي همکاران نابخرد به خاطر ذکر نام فسا در آن سريال ايشان را دست مي انداختند.)

.گرچه صحت اين فرضيه شديدا مورد ترديد ما مي باشد ولي اگر به فرض محال چنين چيزي درست باشد،با وجود اين که ما از هويت اين همشهري هيچ اطلاعي نداريم وهيچ مسئوليتي را هم در اين مورد قبول نمي نماييم،در عين حال عمل غير اخلاقي آن همکاران بي کلاس ايشان را شديدا محکوم مي کنيم.

زياد سرتان را به درد نياورم،آن طوري که مطلعين مي گويند،نوشتن نامه همان و آجر شدن نان مردم فسا هم همان.

حالا من مادر مرده هرچه مي خواهم در اين محيط کوچک و محدود پارسي بلاگ(در مقايسه با تعداد وسيع مخاطبين صدا و سيما)زور الکي بزنم تا شايد شهرم را به ديگران معرفي نمايم.اين امر مصداق شعر طنزي است که حدود38 يا 39 سال پيش در روزنامه توفيق چاپ شده بود. من فقط دو بيت آن را به خاطر مي آورم.در آن موقع جاده شيراز فسا خاکي بود.شعر اين است


راه عشق و عاشقي و جاده شيراز فسا         

                                                    هر دو طولانيست اما اين کجا و آن کجا

من شوم دعوت به مسجد دم کلفتان در هتل

                                                     هر دو مهمانيست اما اين کجا و آن کجا 



واما جونم براتون بگه حالا که در مورد فسا نوشتم بگذاريد يک کار تبليغاتي بدون کسب درآمد هم انجام بدم.


يکي از بازديد کنندگان وبلاگ که خيلي هم در صفحه نظرات بذل محبت کرده ند از نان فسايي اسم آورده و اظهار فرموده اند که نان فسايي را خيلي دوست دارند.بنابر اين بي مناسبت نيست که عکسي از نان فسايي را تقديم دوستان عزيز نمايم.خوب به عکس نگاه کنيد و حسابي تمرکز بگيريد.شايد در اين عصر تکنولوژي(ببخشيد،فن آوري)بتوانيد از طريق تماس از راه دور مزه آن را تجربه نماييد. 



نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم آبان 1388ساعت 7:49 توسط محمد رضا | |


                     6.jpg

تو را که در قبر می‌گذاشتند
باران می‌بارید
این روزها
باران که می‌بارد
تو را در قبر می‌گذارند...

 

نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم آبان 1388ساعت 7:17 توسط محمد رضا | |

                          قطعه ای از نوشته های رتبه اول کنکور پزشکي سال ۶۴

              

 

کدام دختر دانشجويي که حتي حوصله ندارد اخبار جنگ را بشنود، از قصه دختران معصوم سوسنگرد با خبر است؟
کدام پسر دانشجويي مي داند هويزه کجاست؟ چه کسي در هويزه جنگيده؟ کشته شده و در آنجا دفن گرديده؟
چه کسي است که معني اين جمله رادرک کند: نبرد تن و تانک؟! اصلا چه کسي مي داند تانک چيست؟
چگونه سر ۱۲۰ دانشجوي مبارز و مظلوم زير شني هاي تانک له مي شود؟
آيا مي توانيد اين مسئله را حل کنيد؟
گلوله اي از لوله دوشکا با سرعت اوليه خود از فاصله هزار متري شليک مي شود و در مبدا به حلقومي اصابت نموده و آن راسوراخ کرده و گذر مي کند، حالا معلوم نماييد سرکجا افتاده است؟
کدام گريبان پاره مي شود؟ کدام کودک در انزوار و خلوت اشک مي ريزد؟
و کدام کدام ………….؟ توانستيد ؟؟؟؟؟؟؟
اگر نمي توانيد، اين مسئله را با کمي دقت بيشتر حل کنيد:
هواپيمايي با يک و نيم برابر سرعت صوت از ارتفاع ده متري سطح زمين، ماشين لندکروزي را که با سرعت درجاده مهران –دهلران حرکت مي نمايد، مورد اصابت موشک قرار مي دهد، اگر از مقاومت هوا صرف نظر شود، معلوم کنيد کدام تن مي سوزد؟ کدام سر مي پرد؟
چگونه بايد اجساد را از درون اين آهن پاره له شده بيرون کشيد؟ چگونه بايد آنها را غسل داد؟
چگونه بخنديم و نگاه آن عزيزان را فراموش کنيم؟
چگونه مي توانيم در شهرمان بمانيم و فقط درس بخوانيم.
چگونه مي توانيم درها را به روي خود ببنديم و چون موش در انبار کلمات کهنه کتاب لانه بگيريم؟
کدام مسئله را حل مي کني؟ براي کدام امتحان درس مي خواني؟
به چه اميد نفس مي كشي؟ كيف و كلاسورت را از چه پر مي كني؟
از خيال، از كتاب، از لقب شاخ دكتر، يا از آدامسي كه هر روز مادرت دركيفت مي گذارد؟
كدام اضطراب جانت را مي خورد؟ دير رسيدن به اتوبوس، دير رسيدن سر كلاس، نمره گرفتن؟
دلت را به چه چيز بسته اي؟ به مدرك، به ماشين، به قبول شدن در حوزه فوق دكترا؟
صفايي ندارد ارسطو شدن خوشا پر كشيدن، پرستو شدن
آي پسرک دانشجو، به تو چه مربوط است كه خانواده اي در همسايگي تو داغدار شده و جواني به خاك افتاده است؟ آي دخترك دانشجو، به تو چه مربوط است كه دختران سوسنگرد را به اشك نشانده اند و آنان را زنده به گور كردند؟ هيچ مي دانستي؟ حتما نه! …
هيچ آيا آنجا كه كارون و دجله و فرات بهم گره مي خورد، به دنبال آب گشته اي تا اندكي زبان خشكيده كودكي را تر كني و آنگاه كه قطره اي نم يافتي، با اميدهاي فراوان به بالين آن كودك رفتي تا سيرابش كني اما ديدي كه كودك ديگر آب نمي خورد!!
اما تو اگر قاسم نيستي، اگر علي اكبر نيستي، اگر جعفر و عبدالله نيستي، لااقل حرمله مباش! كه خدا هديه حسين را پذيرفت و خون علي اكبر و علي اصغر را به زمين پس نداد. من نمي دانم كه فرداي قيامت اين خون با حرمله چه خواهد كرد…. پس بيايد حرمله نباشيم.

نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم آبان 1388ساعت 7:4 توسط محمد رضا | |

 

   شاهرخ استخری...

 عکسهای جدید از شاهرخ استخری | www.iranpixfa.irعکسهای جدید از شاهرخ استخری | www.iranpixfa.ir

بقیه در ادامه مطلب...


ادامه مطلب
نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم آبان 1388ساعت 7:0 توسط محمد رضا | |

   
نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم آبان 1388ساعت 6:51 توسط محمد رضا | |

 

از دست دانشجویان امروز...

 Photo of Hesam7khat on Netlog

نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم آبان 1388ساعت 6:47 توسط محمد رضا | |

نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم آبان 1388ساعت 6:45 توسط محمد رضا | |

 

                                          دانشگاه...


                        

رئيس دانشگاه : روزگارم بد نيست تكه ناني دارم

استاد: صدايش گرم و نايش گرم سكوتش ساكت و گيرا،
چوبدستي منتشا مانند در دستش

مدير گروه: آيا بود كه گوشه چشمي به ما كنند.

آموزش دانشگاه: مانده ام در چاه زندان پاي بست
همين چاهم كه گيرد جز تو دست؟

انتظامات: چه كسي مي خواهد من و تو ما نشويم

كميته انظباطي : همگان خاموش !!

تلفن عمومي دانشگاه: گر نكته دان عشقي بشنو تو اين حكايت

امورازدواج دانشجويي : دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادند
وندرآن ظلمت شب آب حياتم دادند

سرويس دانشگاه‌:اسب حيوان نجيبي است

دانشجوي متاًهل: كجا بودم كجا رفتم كجايم
من نمي دانم به تاريكي در افتادم ره روشن نمي دانم

دانشجوي ممتاز: بوديم و كسي پاس نمي داشت كه هستيم
باشد كه نباشيم و بدانند كه بوديم

دانشجوي ترم آخر: به هر آن كجا كه باشد به جز اين سرا سرايم

دانشجوي ترم اول: ليك ، خوشبختانه آخر، سر پناهي يافتم

دانشجوي مشروطي: دست ها مي سايم تا دري بگشايم

دانشجوي اخراجي: به خدا كه هيچ كس را ثمر انقدر نباشد
كه به روي نا اميدي ، در بسته باز كردن

همكلاسي: تو كه نوشم نه اي ، نيشم چرايي؟
تو كه يارم نه اي ، پيشم چرايي؟

مراحل انتخاب واحد و ثبت نام: قصه است اين ، قصه، آري قصه درد است

دانشجوي ترم بالا خطاب به دانشجوي ترم پايين : به كجا چنين شتابان؟

فارغ التحصيلي: تو رو من چشــــــــــــــــــــــــــــــــم در راهــــــــــم

فارغ التحصيل: مانده پاي آبله، از راه دراز، بر در دهكده مردي تنها
كوله بارش بر دوش

نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم آبان 1388ساعت 6:44 توسط محمد رضا | |

        دلم بارون میخواد....یکی به من بگه چرا تو کرمون بارون نمی یاد؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟             

                     خیلی باحاله نه

نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم آبان 1388ساعت 6:33 توسط محمد رضا | |

هدیه تهرانیپس از بیش از دو سال مذاکرات متوالی،کمپاني فرانسوي Robertet سرانجام موفق شد رضايت هديه تهراني را در مورد بو و رايحه عطر پيشنهادي جلب کند .به اين ترتيب مفاد قرارداد براي توليد عطر هديه تهراني در فرانسه و فروش آن در آسيا تکميل شد. اين مدت زمان البته بيش از همه نشان از سخت‌گيري هميشگي تهراني در مورد کارهايش داشت که کمپاني فرانسوي را مجبور کرد تا چندين بار اسانس و مواد عطر را تغيير دهد تا سرانجام عطر صورتي رنگ زنانه Love Forever هديه تهراني به بازار عرضه شود.

توضیح عکس : این عکس در هتل Intercontinental دوبي برای تبلیغ عطر هدیه تهرانی گرفته شده است و در مجله زن عربی در دسامبر ۲۰۰۵  نیز با عنوان شاهزاده خانم ایرانی به چاپ رسیده است.

نوشته شده در شنبه بیست و سوم آبان 1388ساعت 11:37 توسط محمد رضا | |

           گلشیفته فراهانی در جشنواره آزولو ایتالیا ...

         

نوشته شده در سه شنبه نوزدهم آبان 1388ساعت 8:53 توسط محمد رضا | |

نوشته شده در سه شنبه نوزدهم آبان 1388ساعت 8:37 توسط محمد رضا | |

با نیم نگاهی به گذشته به فکر اینده باشیم...

نوشته شده در سه شنبه نوزدهم آبان 1388ساعت 8:37 توسط محمد رضا | |

سرانجام انتظارها بسر رسید و حضور ریاست محترم جمهور در مراسم روز دانشجو مورد تائید رئیس دفتر هماهنگی های سفرهای ایشان قرار گرفت. دکتر علی کردان که پس از ایستیضاح به سمت مشاور عالی رئیس جمهور و رئیس دفتر هماهنگی سفرهای ایشان منصوب شده است در نامه ای حضور ایشان در مراسم روز دانشجو را تائید نمودند. متن نامه بدین شرح است:

 

حظور مهترم رئیس جمهور

 

حسب دستور هضرت عالی و تبق حماهنگی های به عمل آمده با ریاسط مهترم دانشگاه عکس فورت لندن، مراسم روز دانشجوی امسال در تاریخ 16 آذر 1387 متابق با شش دصامبر 2008 پس از اغامه نماز ضهر و عسر در مرکز اسلامی عکس فورت، در آن دانشگاه برگزار می گردد. مراطب جهت اتلاع از اقدام به حظور ارسال می شود.                                                                                        

                                       دکتر علی کردان

                       رئیس دفتر هماهنگی سفرهای رئیس جمهور

 

همچنین تصویر این نامه که ساعاتی پیش در اختیار رسانه ها قرار گرفت به شرح زیر است (جهت مشاهده تصویر واضحتر به اینجا رفته و روی تصویر کلیک کنید.):

             

نوشته شده در سه شنبه نوزدهم آبان 1388ساعت 8:30 توسط محمد رضا | |

گزارشی از محدودیت های جدید در خصوص پوشش و آرایش دانشجویان

 دانشجويان دانشگاه هنر پشت در های بسته ماندند !!!{تهران}

گزارشی از محدودیت های جدید در خصوص پوشش و آرایش دانشجویان  www.salijoon.org

 

هم زمان با شروع ترم جدید در دانشگاه ها، مدیریت دانشگاه هنر محدودیت های تازه ای در خصوص پوشش دانشجویان و نحوه حضور آن ها در این دانشگاه اعمال نموده است.

دانشجویان دانشگاه هنر که روز شنبه جهت حضور در کلاس های درس قصد ورود به دانشگاه را داشتند با درب های بسته دانشگاه مواجه شدند. مامورین انتظامات دانشگاه هنر به دستور مدیریت این دانشگاه تنها به دانشجویانی اجازه ورود می دادند که پوششان مطابق دستورالعملی بود که پشت درب و در قالب اطلاعیه ای درج شده بود.

یکی از مواردی که در خصوص پوشش دانشجویان در این اطلاعیه آمده الزام دانشجویان دختر به پوشیدن مقنعه و مانتوی بلند و عدم استفاده از روسری بود. در یکی دیگر از بندهای این اطلاعیه از دانشجویان خواسته در ارتباط و معاشرت با دیگران حدود شرعی را رعایت نمایند. همچنین در این اطلاعیه از دانشجویان پسر خواسته شده از لباس هایی متناسب با شان دانشگاه استفاده نمایند.(

نوشته شده در سه شنبه نوزدهم آبان 1388ساعت 8:25 توسط محمد رضا | |

 
رئيس پليس مبارزه با مواد مخدر در گفت‌وگو با ايلنا خبر داد:
دستگيري 20 نفر از حجاج و كشف 600 گرم ترياك از آنها


برخورد تند پليس عربستان با افرادي كه مواد مخدر داشته باشند را به حجاج و روساي كاروان‌ها اعلام كرده‌ايم و در سال گذشته نيز 160 نفر از افرادي كه مواد مخدر داشتند در عربستان دستگير شدند/ امسال كمتر از پارسال دستگير شده‌اند.

                                            
ايلنا: رئيس پليس مبارزه با مواد مخدر گفت: از آغاز زمان حج 20 نفر از حجاج كه قصد انتقال مواد مخدر به عربستان را داشتند، دستگير شدند و 600 گرم ترياك از آنها كشف شد.
سردار حسين‌آبادي در گفت‌وگو با خبرنگار اجتماعي ايلنا، گفت: پليس در چند ماه گذشته در تمامي كاروان‌ها حضور پيدا كرده و عوامل حمل مواد مخدر به عربستان را براي كاروان‌ها و زائران اعلام كرده است.
وي با اشاره به برگزاري جلساتي با روساي كاروان‌ها گفت: برخورد تند پليس عربستان با افرادي كه مواد مخدر داشته باشند را به حجاج و روساي كاروان‌ها اعلام كرده‌ايم و در سال گذشته نيز 160 نفر از افرادي كه مواد مخدر داشتند در عربستان دستگير شدند و هم‌اكنون در زندان‌هاي اين كشور بازداشت هستند.
حسين‌آبادي تصريح كرد:‌جلسه هماهنگي ستاد مبارزه با مواد مخدر، دادستاني، پليس فرودگاه‌ها، پليس مبارزه با مواد مخدر و سازمان حج و زيارت قبل از آغاز زمان حج برگزار شد و ابلاغيه دادستان كشور به محاكم مستقر در فرودگاه‌ها داده شد تا از خروج زائراني كه مواد مخدر دارند، به جد جلوگيري شود.
به گفته رئيس پليس مبارزه با مواد مخدر اين اقدامات باعث كاهش خروج مواد مخدر از اين طريق شد و از زمان آغاز حج تاكنون 20 نفر از كساني كه قصد حمل مواد مخدر به عربستان را داشتند، در فرودگاه‌هاي كشور دستگير شدند و حدود 600 گرم ترياك نيز از اين حجاج كشف شد.
حسين‌آبادي تصريح كرد: دستگيري‌هاي امسال نسبت به دستگيري‌هاي سال گذشته بسيار اندك بوده است.
او در رابطه با امحاي 600 تن مواد مخدر در كشور كه قرار بود اواخر ماه رمضان صورت گيرد،‌گفت: هنوز دستور لازم در اين رابطه صادر نشده و در حال پيگيري هستيم.
نوشته شده در سه شنبه نوزدهم آبان 1388ساعت 8:16 توسط محمد رضا | |

 دانشجويان دختر در دانشگاه تهران!
دانشجویان دختر بايد طبق تصوير زير پوشش خود را رعايت کنند.
                  
نوشته شده در سه شنبه نوزدهم آبان 1388ساعت 8:14 توسط محمد رضا | |


قالب رايگان وبلاگ پيجك دات نت