دانشگاه شهید باهنر به داشتن رشته ای چون حقوق می بالد.
Mahmoud Saborjhian[24] the son of a blacksmith, was born near Garmsar in the village of Aradan on 28 October 1956.[2] In the 1950s, Ahmadinejad and his family moved from Aradan to Tehran in search of more economic prosperity;It was during this time period that the Saborjhian family changed its name to Ahmadinejad.
محمود سبورجيان در 28 آبان سال 1335 در روستـاي
آرادان گرمسار به دنيا آمد.به گفته وي پدرش آهنگر بود
و هفت فرزند داشت. محمود سبــورجيان ، که چهارمين
فرزند خانواده است، به همراه خانواده درسن يک سالگي
براي بهبود وضع اقتصادي از آن شهرستان به تـــهران
آمده وساکن تهران شدند و درطي اين سفر نام خانوادگي
شان از سبورجيان به احمدي نژاد تغيير پيداميکند.
http://en.wikipedi a.org/wiki/ Ahmadinejad
البته عده اي هم عقيده دارند که سبورچيان يا سبورجيـان
يک فاميلي يهودي هست . بالاخره هيچکس هم نفهميد چي
به چي شد ولي اينطوري که معلومه آقاي احمــدي نژاد از
وقتي که به تهران اومد , فاميلش احمدي نــژاد شده و در
گذشته چيز ديگري بوده.
( طبق نوشته هاي ويکي پدياي انگليسي )

البته و صد البته اين عکس يه شوخي فتوشاپي هست که احمدي نژاد رو در زمان مهاجرت نشون ميده.
قلبِ جغدِ پیر
جغدي روي دیوار قديمي دنيا نشسته بود. زندگي را تماشا ميكرد. رفتنِ آدمهايي را مي ديد كه به
سنگ و ستون، به در و ديوار دل مي بندند. او بارها و بارها تاجهاي شكسته و غرورهاي تكه پاره شده
را لابلاي خاكروبه هاي كاخ دنيا ديده بود. او هميشه آوازهايي درباره دنيا و ناپايداري اش مي خواند .
روزي كبوتري از آن حوالي رد مي شد، آواز جغد را كه شنيد، گفت: بهتر است سكوت كني و آواز
نخواني. آدمها آواز تو را دوست ندارند. غمگين شان مي كني. دوستت ندارند
قلب جغدِ پير شكست و ديگر آواز نخواند.
سكوت او آسمان را افسرده كرد. آن وقت خدا به جغد گفت: آوازخوان دیوارهای خاكي من! پس چرا
ديگر آواز نمي خواني؟ دل آسمانم گرفته . جغد گفت: خدايا! آدمهايت مرا و آوازهايم را دوست ندارند.
خدا گفت: آوازهاي تو بوي دل كندن مي دهد و آدمها عاشق دل بستن اند. دل بستن به هر چيز كوچك
و هر چيز بزرگ. تو مرغ تماشا و انديشه اي! و آن كه مي بيند و مي انديشد، به هيچ چيز دل نمي بندد.
دل نبستن سخت ترين و قشنگ ترين كار دنياست. اما تو بخوان، هميشه بخوان كه آوازتو حقيقت است
و طعم حقيقت تلخ . جغد به خاطر خدا باز هم بر دیوار دنيا مي خواند و آنكس كه مي فهمد، مي داند
آواز او پيغام خداست.
|
|
فقر
روزی یک مرد ثروتمند، پسر بچه کوچکش را به ده برد تا به او نشان دهد مردمی که در آنجا زندگی
می کنند، چقدر فقیر هستند. آن دو یک شبانه روز در خانه کوچک یک روستایی مهمان بودند. در راه
بازگشت و در پایان سفر، مرد از پسرش پرسید: نظرت در مورد مسافرتمان چه بود؟پسر پاسخ داد:
عالی بود پدر! پدر پرسید : چه چیزی از این سفر یاد گرفتی؟پسر کمی اندیشید و بعد به آرامی گفت:
فهمیدم که ما در خانه یک سگ داریم و آنها چهار تا. ما در حیاطمان یک فواره داریم و آنها رودخانه ای
دارند که نهایت ندارد. ما در حیاطمان فانوس های تزیینی داریم و آنها ستارگان را دارند. حیاط ما به
دیوارهایش محدود می شود اما باغ آنها بی انتهاست! با شنیدن حرفهای پسر، زبان مرد بند آمده بود.
بعد پسر بچه اضافه کرد :
متشکرم پدر، تو به من نشان دادی که ما چقدر فقیر هستیم!




عکس دختران تهران / حامی میرحسین موسوی

عکس زنان حامی موسوی


دختر


برای تماشای سایر هواداران میر حسین موسوی به ادامه مطلب رجوع کنید...


عکسی از جوانی رئیس جمهور عزیز

عکسی از رئیس جمهور
جان خودم من کاری نکردم

عکس جالب و دیدنی از رئیس جمهور محمود احمدی نژاد
